صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
404
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) نقش منافقان در نبرد بنى مصطلق نبرد بنى مصطلق پيش آمد و منافقان ، خود را در صف مسلمانان جاى دادند و تباهى را به نمايش گذاشتند كه قرآن مىفرمايد : « لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ . . . » « 1 » : [ اگر با شما بيرون آمده بودند ، جز فساد برايتان نمىافزودند و به سرعت خود را ميان شما مىانداختند و در حق شما فتنهجويى مىكردند و در ميانتان جاسوسانى دارند . . . ] منافقان ، در انديشهء شرارتاند و در صفوف مسلمانان ، آشوب برپا مىكنند و عليه پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - به جوسازى و تبليغات زشت ، دست مىيازند ؛ از جمله : ( 2 ) 1 - مىگويند : « . . . لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ . . . » « 2 » : [ . . . اگر به مدينه برگرديم ، بلندپايگان ، فرومايگان را از آنجا بيرون خواهند كرد . . . ] پس از آن كه پيامبر از كار نبرد آسوده گشت و مشركان را شكست داد ؛ در مريسيع اقامت گزيد و مردم دسته دسته به آبشخور مىآمدند . مردى به نام « جهجاه غفارى » [ براى انجام پارهاى كارها ] اجير عمر - رضى اللّه عنه - بود . اين مرد با « سنان پسر و بر جهنى خزرجى » بر سر آب به نزاع و كشمكش برخاست . مرد جهنى فرياد مىزد : اى گروه انصار ! و مرد جهجاه غفارى فرياد مىزد : اى گروه مهاجران ! پيامبر گفت : با وصف آن كه من در ميان شما هستم ، هنوز به نزاع جاهلى مىپردازيد ؟ ! آن را ترك كنيد ؛ بوى گند مىدهد . اين خبر به عبد اللّه پسر ابى پسر سلول رسيد . [ پيش خود ] برافروخت . برخى از اقوامش با او بودند و جوانى كم سن و سال به نام زيد پسر ارقم در آنجا حضور داشت . پسر ابى ، خطاب به آنان گفت : « كار ، كار مهاجران است ؛ حال آن كه از ما بيزارند . آنان در سرزمين ما ، از ما زيادتر شدهاند . در باب ما و آنان ، اين سخن صدق مىكند كه گويند : سگ خود را خدمت كن تا تو را بخورد . به خدا اگر به مدينه برگشتيم ، افراد با قدرت و عزّت ، اشخاص زبون و ناتوان را بيرون مىكنند . سپس به
--> ( 1 ) - توبه / 47 . ( 2 ) - منافقون / 8 .