صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
391
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
سه سهم رسيد . دو سهم براى اسب و يك سهم براى سوار و براى هر پيادهاى نيز يك سهم معين كرد . [ . . . ] پيامبر در ميان زنان يهود ، ريحانهء دختر عمرو پسر خناقه را براى خود برگزيد . ريحانه تا دم مرگ با پيامبر بود . اين ، نظر ابن اسحاق است . « 1 » كلبى مىگويد : پيامبر ، او را آزاد نمود و در سال ششم ه . به عقد خود در آورد . ريحانه پس از بازگشت پيامبر از حجة الوداع فوت كرد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد . « 2 » ( 1 ) پس از پايان نبرد با قريظه ، آن بندهء شايسته ، سعد پسر معاذ - رضى اللّه عنه - كه شرح احوالش در پيش گذشت - ، دعوت پروردگار را اجابت نمود . پيامبر ، خيمهاى در مسجد برايش ساخته بود تا زود زود از او عيادت كند . وقتى كار يهود قريظه تمام شد ، زخمهاى سعد دوباره دهان باز كرد و خون فراوان از بدن او جارى گشت . عايشه - رضى اللّه عنها - مىگويد : از زخمهاى سعد آن قدر خون روان شد كه او را از پاى در آورد و جان به جان آفرين تسليم نمود . ( 2 ) در كتاب صحيح بخارى و مسلم از جابر آمده كه ؛ پيامبر گفت : عرش خدا براى مرگ سعد به لرزه در آمد . صحيح ترمذى از انس نقل مىكند كه : وقتى جنازهء سعد پسر معاذ - براى دفن كردن - حمل شد ، منافقان [ به طعنه ] گفتند : چه قدر جنازهاش سبك است ! پيامبر جواب داد : « فرشتگان او را برداشتهاند . » در قلعههاى بنى قريظه ، يكى از مسلمانان ، به نام خلّاد پسر سويد ، به دست زنى از قريظه - كه از بالا بر رويش سنگ آسيا انداخت - كشته شد و در قلعهء ابو سفيان پسر محصن برادر عكاشه فوت كرد . ( 3 ) اما ابو لبابه ، [ پس از آن واقعه كه مرتكب گناه شد ] تا شش روز خود را به ستون مسجد بست و زنش موقع نماز مىآمد و او را براى انجام فريضه باز مىكرد و دوباره به ستون مىبست ، تا خداوند ، سحرگاهى [ آيهء 102 توبه را ] در بيت ام سلمه بر پيامبر نازل كرد و توبهء ابو لبابه را پذيرفت . ام سلمه از در بيت خويش ، به او مژده داد كه خداوند توبهاش را قبول كرده است .
--> ( 1 ) - ابن هشام . ( 2 ) - تلقيح فهوم اهل اثر .