صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
384
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
شما مىدانيد ، در گذشته يهوديانى كه شنبه كار كردند و حرمت اين روز را ناديده گرفتند ، چه مصيبتى بر سرشان وارد شد . علاوه بر اين ، ما با مسلمانان نمىجنگيم ؛ مگر اين كه : شما چند نفر را به عنوان گروگان نزد ما بفرستيد . وقتى پيام يهود به قريش و همپيمانانش رسيد ؛ گفتند : به خدا ، نعيم راست گفت : دوباره پيش يهود فرستادند كه ما كسى را به شما تحويل نخواهيم داد ؛ پس بيرون بياييد تا در كنار محمد و يارانش پيكار كنيم . يهوديان گفتند : به خدا نعيم راست گفت . بدين گونه اختلاف ميان آنان ايجاد گشت و صفهايشان به سستى گراييد و از تصميم بازايستادند . ( 1 ) مسلمانان ، خدا را اين گونه به فرياد مىطلبيدند : « بار خدايا ! ما را در پناه خود بدار و بيم و هراس را از ما دور كن و به دلهايمان آرامش بده . » پيامبر نيز چنين مىفرمود : « بار الها ، اى ارسال كنندهء پيام آسمانى و اى سريع الحساب ! اين احزاب را در هم شكن و سست و متزلزلشان بفرما . » « 1 » ( 2 ) خداوند ، دعاى پيامبر و مسلمانان را شنيد و پس از نفوذ تفرق و دودستگى در ميان دشمن و ضعف و سستى ، لشكرى از باد فرستاد كه خيمهها را از جا بركند و ديگها را بر هم زد و واژگون نمود و طناب خيمهها را پاره ساخت و آرام و قرار از لشكر گرفت . و لشكر ديگرى از فرشتگان فرود آمدند و بيم و هراس در دل بتپرستان انداخته و زار و زبونشان ساختند . پيامبر ، در همان شب بسيار سرد ، حذيفه را فرستاد كه خبرشان را بازآورد . حذيفه رفت و بتپرستان را در آن حال زار و شرمندگى ديد كه آمادهء كوچ كردن هستند . نزد پيامبر بازگشت و فرار قريش و غطفان را خبر داد . پيامبر ، شب را به روز آورد و خداوند دشمنان را با دست خالى و با همان كينه و حسرت درونى از سرزمين مدينه راند . خداوند به تنهايى براى مقابله با آنان بس بود . به راستى وعدهء او راست و لشكرش گرامى است و او احزاب را شكست داد و پيامبر ، به مدينه بازگشت . ( 3 ) نبرد خندق - به طور قطع - در ماه شوال سال پنجم ه . اتفاق افتاد كه مشركان ، پيامبر و مسلمانان را حدود يك ماه محاصره كردند . آغاز آن در ماه شوال و پايانش در ماه ذىقعده
--> ( 1 ) - صحيح بخارى / كتاب مغازى .