صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
377
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
بمانند [ به اميدى كه شايد اين محاصره ، فرجامى داشته باشد ] . چون دور از روش آنان بود . ( 1 ) چند نفر از آنان از جمله : عمرو پسر عبد ود ، عكرمه [ كه هنوز بر سر آيين قريش بود ] ، ضرار بن خطاب و . . . به قصد يافتن تنگهاى از خندق ، بيرون رفتند تا به داخل راه يابند . اين سواران در فاصلهء خندق و كوه سلع در جستجو بودند كه على بن ابى طالب و چند نفر از مسلمانان از لشكر جدا شدند و تنگهاى را كه از آن گذشته بودند ، از آنان گرفتند . عمرو ، هم رزم طلبيد . على - رضى اللّه عنه - او را فرا خواند . عمرو از مردان دلير و پهلوانان عرب به شمار مىرفت . از اسب فرود آمد و پاهايش را پى كرد و به سوى على آمد . به همديگر حمله بردند . على او را از دم تيغ گذراند . همراهان عمرو فرار كردند و عكرمه از ترس نيزهاش را به جا گذاشت . مشركان ، چند روز - به سختى - در صدد برآمدند تا به درون خندق يورش برند و يا راهى به آن سو باز كنند ؛ اما مسلمانان - جانانه - مبارزه كردند و آنان را آماج تير خود قرار دادند تا سست و ناتوان گشتند . ( 2 ) به دليل اين همه پيكار سنگين ، بعضى از نمازهاى پيامبر و مسلمانان به قضا افتاد . صحيح بخارى و مسلم از جابر روايت مىكنند كه : عمر - رضى اللّه عنه - روز خندق ، مشركان را نفرين مىكرد و مىگفت : هنوز نماز عصر را كه نزديك غروب آفتاب است ، نگزاردهام . پيامبر گفت : من هم نماز نخواندهام . با پيامبر به « بطحان » رفتيم ، وضو گرفت و ما نيز وضو گرفتيم و هنگام غروب آفتاب ، نماز عصر خواند و سپس نماز مغرب را ادا كرد . « 1 » قضا شدن اين نماز براى پيامبر سخت بود [ و چون مشركان سبب شده بودند ] آنان را مورد نفرين قرار داد . كتاب بخارى از على - رضى اللّه عنه - نقل مىكند كه : پيامبر در روز خندق گفت : « خداوند ، خانهها و قبرهايشان را از آتش پر كند كه ما را از نماز عصر بازداشتند ؛ تا آفتاب غروب كرد . » ( 3 ) امام احمد در مسند و امام شافعى مىگويند : مشركان ، مانع اداى نمازهاى ظهر ، عصر ، مغرب و عشاى پيامبر شدند تا اين كه همه را با هم خواند . امام نووى مىگويد : طريقهء جمع
--> ( 1 ) - صحيح بخارى .