صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

376

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

فرود آمدند . غطفان و پيروانشان از اهل نجد نيز با شش هزار رزمنده در محلى به نام « ذنب نقمى » در حومهء مدينه و متمايل به احد مستقر گشتند : « وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً . » « 1 » : [ چون مؤمنان دسته‌هاى دشمن را ديدند ، گفتند : اين ، همان است كه خدا و فرستاده‌اش به ما وعده داده بودند و خدا و پيامبرش ( در اميد بخشيدن به ما ) راست گفته‌اند . و جز بر ايمان و فرمانبردارى آنان نيفزود . ] ( 1 ) منافقان و ضعيفان ، با ديدن اين لشكر ، دلهايشان به لرزه افتاد : « وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً . » « 2 » : [ منافقان و بيمار دلان گفتند : خداوند و پيامبر او جز فريب ، وعده‌اى به ما نداده‌اند . ] پيامبر با سه هزار نفر از مسلمانان ، از شهر خارج شدند و پشت به كوه « سلع » [ ما بين خندق و مدينه ] صف‌آرايى كردند و موقعيّت خود را استوار ساختند و خندق را ميان خويش و نيروى كفّار قرار دادند . شعارشان هم اين بود : « هم لا ينصرون » : آنان كمك نخواهند شد . پيامبر ، ابن ام مكتوم را در مدينه جانشين خود قرار داد و به زنان و كودكان دستور داد تا در قلعه‌ها خود را پناه دهند . هنگامى كه مشركان خواستند به مسلمانان حمله‌ور شوند و در شهر نفوذ كنند ، ناگهان خندقى عريض ميان خود و آنان يافتند و چاره‌اى جز فرود آمدن نداشتند ؛ چون آمادگى رويارويى با چنين خندقى هرگز در ذهنشان گذر نكرده بود و اين نقشه - به قول آنان - فريبى بود كه عرب آن را نمىدانست و به حساب آنان نمىآوردند . ( 2 ) مشركان با خشم و تندى به دور خندق مىگشتند كه شايد تنگه‌اى بيابند و از آن عبور كنند . مسلمانان نيز از تلاش آنان با خبر بودند و آنان را با تير مىزدند تا به خندق نزديك نشوند و نتوانند يورش برند ؛ و يا اين كه : خاك را به خندق بريزند كه از آنجا بگذرند . براى سواران قريش ناخوشايند بود كه بدون فايده و با وقت‌گذرانى ، در اطراف خندق

--> ( 1 ) - احزاب / 22 . ( 2 ) - احزاب / 12 .