صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

339

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

اما در كتاب « مغازى اموى » چنين آمده است كه : مشركان از كوه صعود كردند . پيامبر به سعد گفت : آنان را از كوه بازگردان . سعد گفت : چگونه به تنهايى آنان را بازگردانم ؟ پيامبر اين دستور را سه بار تكرار نمود . سرانجام ، سعد تيرى از تيردان بركشيد و بينداخت و مردى را از پاى در آورد . سعد گويد : سپس [ با همان ] تير كه مىشناختم مردى ديگر را با آن بىجان كردم . و همين طور سومى را با همان تير زدم و از پاى در آوردم و آنان از كوه فرود آمدند . گفتم اين تير مباركى است و در تيردانم گذاشتم . آن تير تا دم مرگ نزد سعد ماند و سپس به پسرانش رسيد . « 1 » ( 1 ) جسارت به مقام كشته‌شدگان مشركان كه در آخرين حمله ، به پيامبر دست نيافتند و از كشته شدنش يقين نداشتند ؛ به پايگاههايشان بازگشتند و تصميم گرفتند به مكه بروند ؛ اما در برابر كشته‌هاى مسلمانان مرد و زن قريش به خشم آمدند و به مثله كردن آنان دست يازيدند . گوش ، و بينى و . . . آنان را بريدند و شكمهايشان را پاره كردند . هند دختر عتبه ، شكم حمزه را شكافت و جگرش را پاره پاره كرد و به دهان گذاشت كه ببلعد چون نتوانست ، آن را تف كرد . از گوش و بينى مسلمانان دست بند ، گردن‌بند و سينه ريز ساخت « 2 » [ و به گردن آويخت و زيور آلات خود را به وحشى داد . ] ( 2 ) آمادگى كامل قهرمانان مسلمان تا پايان جنگ در آن ساعتهاى آخر دو چيز نشان آمادگى كامل مردان دين براى نبرد و آرزوى مرگ در راه خدا بود . ( 3 ) 1 - كعب پسر مالك مىگويد : كشته‌هاى مسلمانان را ديدم كه مشركان آنان را مثله كرده بودند . در اين هنگام مرد مشركى كه زخم‌هايش را بسته بود ، مىرفت و به مسلمانان مىگفت : كشته‌ها را هم چون گوسفندان ذبح شده جمع‌آورى كنيد . در اين اثنا مشاهده كردم كه مردى از

--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - همان .