صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

333

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

عبيد اللّه - ع - او را بالا كشيد و از گودال بيرون آورد . نافع پسر جبير مىگويد : از مردى مهاجر - كه در احد حضور داشته بود - ، شنيدم كه مىگفت : آن روز ، از هر طرف تيرهايى پرتاب مىشد كه پيامبر در وسط آنها قرار داشت ؛ اما به او اصابت نمىكرد و در اطرافش بر زمين مىخورد . عبد اللّه پسر شهاب زهرى را ديدم . در حالى كه به پيامبر نزديك بود مىگفت : مرا به جايگاه محمد راهنمايى كنيد ؛ اگر او رستگار شود ، من نخواهم رست . سپس رد شد . صفوان ، او را ملامت نمود [ كه از كنار محمد گذشتى و كارى نكردى ] . پسر شهاب مىگفت : به خدا ، او را نديدم . قسم مىخورم او را از من پنهان داشته بودند . صفوان مىگويد : چهار تن از ما به قصد كشتن محمد ، پيمان بستيم و به هم قول داديم ؛ اما به هدف نرسيديم . « 1 » ( 1 ) قهرمانىاى كم نظير مسلمانان ، به قهرمانىاى بىمانند و فداكارى والايى - كه تاريخ نمونه‌اش را نديده بود - دست زدند . ابو طلحه ، خود را سپر و پشت و سينه‌اش را آماج تير دشمن ساخته بود . انس - رض - مىگويد : روز احد كه مسلمانان شكست خوردند ؛ ابو طلحه در خدمت پيامبر با سپرى از چرم خالص جانانه دفاع مىكرد . او تيرانداز توانايى بود و آن روز دو يا سه كمان را از كار انداخت . مردى كه يك جعبه تير با خود داشت گذر كرد . پيامبر گفت : آن تيرها را براى ابو طلحه بياور . پيامبر در جاى بلندى نظاره مىكرد . ابو طلحه گفت : پدر و مادرم فدايت ، در آنجا توقف نكن ؛ تيرى تو را خواهد زد . بىگمان كشتن من سواى كشتن توست . « 2 » باز انس مىگويد : ابو طلحه و پيامبر يك سپر داشتند . ابو طلحه تيرانداز ماهرى بود و هرگاه تير مىانداخت ، پيامبر بر بلندايى مىايستاد و آن را مىنگريست « 3 » [ كه به كجا مىخورد ] . ابو دجانه جلوى پيامبر ايستاده و پشت خويش را سپر كرده بود ؛ وقتى تير او را مىزد از جا تكان نمىخورد .

--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - صحيح بخارى . ( 3 ) - صحيح بخارى .