صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

325

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

صف مسلمانان را شكافت . اسب‌هايشان شيهه‌اى كشيدند كه مشركان ، بدان وسيله از دگرگونى تازه‌اى آگاه شدند و به ميدان نبرد بازگشتند . زنى از ميان آنان ، به نام عمره دختر علقمهء حارثيه ، پرچم مشركان را از زمين برگرفت و دورش گرد آمدند و هم ديگر را صدا زدند تا عليه مسلمانان اجتماع نمودند و آمادهء نبرد مجدّد شدند و آنان را از جلو و از پشت سر به محاصره در آوردند چنان كه گويى در ميان دو سنگ آسيا قرار گرفته‌اند . ( 1 ) موضعگيرى قهرمانانهء پيامبر در برابر محاصره پيامبر با جمعى كوچك نه نفرى از يارانش در پشت سر مسلمانان و مراقب چالاكى آنان و فرار دشمنان بود كه ناگهان سواران خالد چيره گشتند . پيامبر - سلام اللّه عليه - در اين موقعيّت حساس ، دو راه در پيش داشت : يا ؛ خود و نه نفر همراه را - به سرعت - از آنجا دور كند و به جاى امنى [ در كوه ] پناه ببرد و محاصره‌شدگان را رها نمايد و يا اين كه ، خود را در مخاطره اندازد و يارانش را فرا خواند تا به دورش حلقه زنند و جبههء نيرومندى تشكيل دهند كه محاصره را بشكنند و راه گستردهء ارتفاعات كوه احد را بر روى محاصره‌شدگان بازگردانند . در اينجا رشادت پيامبر - ص - و شجاعت بىمانندش درخشيد و با صداى بلند يارانش را فرا خواند ؛ « عباد اللّه : بندگان خدا ! » پيامبر مىدانست كه مشركان اين صدا را زودتر از مسلمانان مىشنوند ؛ اما آنان را صدا زد و در اين شرايط حساس ، جان خود را به خطر انداخت . اينك مشركان صداى وى را دريافتند و پيش از رسيدن مسلمانان به سويش شتافتند . ( 2 ) فروپاشى مسلمانان در ميدان نبرد مسلمانان وقتى به محاصره افتادند ؛ برخى رشتهء انديشه را از دست دادند و جز جان خود در فكر چيزى نبودند و راه فرار برگزيدند و از ميدان نبرد بيرون رفتند و نمىدانستند پشت سرشان چه خواهد گذشت . برخى از اينها به طرف مدينه گريختند و وارد شهر شدند . « 1 »

--> ( 1 ) - به نزديكى « أعوص » نزديك مدينه رسيدند . ( اقتباس از ابن هشام ، ج 2 ، ص 76 )