صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
326
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
جمعى ديگر در كوه پناه جستند . برخى با مشركان آميخته شدند و از هم تشخيص داده نمىشدند و اشتباه رخ مىداد . كتاب بخارى از عايشه - رض - روايت مىكند كه : مسلمانان در روز احد شكست خوردند . ابليس فرياد زد : اى بندگان خدا ! مواظب پشت سرتان باشيد . كسانى كه پيشرو بودند بازگشتند و با پشتسرىها درگير شدند . « 1 » حذيفه ، كه ناگهان « 2 » يمان پدرش را ديد ، گفت : اى بندگان خدا ! پدرم ، پدرم . اما باور نكردند و به سخنش وقعى ننهادند و او را كشتند . حذيفه گفت : خدا شما را بيامرزد ! عروه مىگويد : سوگند به خدا حذيفه تا دم مرگ همراه خير و نيكى مىزيست . ( 1 ) اين گروه از مسلمانان آشفتگى و پريشانى بسيار در صفهايشان به وجود آمد و هرج و مرج و ناآرامى حاكم گشت و راه رهايى را بر خود بستند و سرگشته شدند و نمىدانستند به كجا روى آورند . [ مزيد بر علّت ] در اين حال صدايى شنيدند كه فرياد مىزد : محمد كشته شد . [ اين شايعه ] تمامى عقل و هوش آنان را بربود و روحيه را از دست دادند . برخى از جهاد بازايستادند و اسلحه را زمين گذاشته ، به آن تكيه زدند . عدهاى در انديشه فرو رفتند كه خود را به عبد اللّه پسر ابى برسانند تا از شر ابو سفيان در امان باشند . انس پسر نضر از كنار آنان گذر كرد كه زانو در بغل گرفتهاند . گفت : منتظر چه هستيد ؟ جواب دادند : پيامبر خدا كشته شده . گفت : پس از او با زندگانى جاودانه چه كار خواهيد كرد ؟ ! بپاخيزيد و در راه آن چه كه پيامبر مرده است ، شما هم بميريد . ( 2 ) سپس انس گفت : بار الها ! از كارى كه اين گروه از مسلمانان انجام دادهاند ، از بارگاهت معذرت مىطلبم و از كار ناپسند مشركان هم خود را مبرا مىدانم . آنگاه شمشيرش را محكم
--> ( 1 ) - هدف ابليس اين بود كه مسلمانان به جان همديگر بيفتند . ( 2 ) - هنگامى كه پيامبر قصد احد كرد ، « حسيل پسر جابر » معروف به « يمان » ، پدر حذيفه و « ثابت پسر وقش » در قلعهها نزد زنان و كودكان منصوب شده بودند . يكى از آن پير مرد بزرگوار به ديگرى گفت : منتظر چه هستيم ؟ عمرى برايمان نمانده و پرندهء مرگ روى سرمان دور مىزند . چرا شمشير بر نداريم و به پيامبر ملحق نشويم ؟ سپس شمشير برگرفتند و به آرزوى شهادت به سوى احد به راه افتادند و به جمع مسلمانان پيوستند . مسلمانان از آمدن اين دو پيرمرد بزرگوار بىخبر بودند . در ميدان جنگ ، ثابت به دست مشركان كشته شد و يمان هم از روى خطا سر شمشير مسلمانان وى را از پاى در آورد ؛ چون او را نشناختند . پيامبر خواست ديهء او را بپردازد ؛ اما حذيفه ، ديهاش را به مسلمانان بخشيد . ( بر گرفته از ابن هشام ، ج 2 ، ص 77 - 76 ) مترجم .