صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
319
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
حمزه - ع - به او حملهور شد و ضربهاى بر گردنش وارد نمود كه كتف و دستش پريد و تا نافش پاره و ريهاش بيرون جهيد . ( 1 ) پس از او ابو سعد پسر ديگر ابو طلحه ، پرچم را برافراشت . سعد پسر ابى وقاص او را با تير نشانه گرفت كه به حنجرهاش اصابت كرد و زبانش بيرون آمد و فورا جان داد . برخى گويند : اين ابو سعد ، براز را به مبارزه طلبيد كه در اين هنگام على بن ابى طالب - رض - پيش دستى كرد و پس از يك دو ضربه او را از پاى درآورد . سپس مسافع پسر طلحه پسر ابو طلحه پرچم را برداشت ، كه عاصم پسر ثابت پسر ابى افلح او را مهلت نداد و با تيرى او را كشت . پس از او برادرش ، كلاب پسر طلحه پرچمدار شد و زبير پسر عوام - ع - بر او تنگ گرفت و جنگيد و او را از پاى در آورد . سپس برادرشان ، جلاس پسر طلحه پرچم را در دست گرفت . طلحه پسر عبيد اللّه با نيزه به حياتش پايان داد ، برخى مىگويند : عاصم پسر ثابت او را كشت . ( 2 ) اين شش نفر از يك خانواده بودند كه همگى پيرامون پرچم كشته شدند . پس از اين شش نفر ، ارطاة پسر شرحبيل حامل پرچم گشت كه على - ع - و - به قولى حمزه - او را از پاى در آورد . سپس شريح پسر قارظ ، ابو زيد عمرو پسر عبد مناف و يكى از پسران شرحبيل پسر هاشم عبدرى ، به ترتيب پرچم را به دست گرفتند و شخصى به نام قزمان كه يكى از منافقان بود و در كنار مسلمانان به خاطر حفظ وطن و تعصّب ملّيّت مىجنگيد ، همهء آنان را يكى پس از ديگرى از پاى در آورد . ( 3 ) اين ده نفر از طايفهء بنى عبد الدار و از حاملان پرچم قريش بودند كه همگى كشته شدند و كسى از آنان باقى نماند كه پرچم را بر گيرد . غلامى « صواب » نام داشتند ، پرچم را به دست گرفت و مردانگى و دلاوريهايى از خود نشان داد كه اربابان پيشين او ؛ چنين رشادتى نداشتند . آن غلام پيكار كرد تا هر دو دستش قطع گرديد . باز پايدارى نمود و پرچم را با سينه و گردنش محكم نگهداشت ، تا كشته شد . صواب هنگام مرگ مىگفت : بار الها ! آيا عذرم در پيشگاهت پذيرفته شد ؟ پس از كشته شدن آن غلام ، پرچم بر زمين افتاد و كسى آن را بر نگرفت .