صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
310
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
لشكر از هزار رزمآور تشكيل شده بود در ميان آنان صد زرهپوش و پنجاه نفر اسب سوار وجود داشت . « 1 » برخى مىگويند : هيچ اسب سوارى در ميان لشكر نبوده است . پيامبر ابن ام مكتوم را براى انجام فرايض پنجگانه در مدينه منصوب كرد و سپس دستور حركت داد . لشكر ، راه شمال [ مدينه ] را در پيش گرفت . دو مرد زرهپوش نيز جلوى دست پيامبر به راه افتادند . وقتى كه از « ثنيّة الوداع » عبور مىكردند ، پيغمبر - سلام اللّه عليه - گردانى مجهّز به اسلحهء نيكو و جدا از بقيّهء لشكر را ديد . پرسيد : اينها كيستند ؟ گفتند : يهود ، از همپيمانان خزرجاند و علاقه دارند در اين جنگ عليه مشركان ، شركت كنند . فرمود : مگر مسلمان شدهاند ؟ گفتند : خير ، پيامبر ، كمك گرفتن از اهل كفر را بر ضدّ اهل شرك اجازه نداد [ و آنان به مدينه بازگشتند ] ( 1 ) سان ديدن و بررسى لشكر هنگامى كه لشكر به محلى به نام « شيخان » رسيد ، پيامبر نظرى به آنان انداخت و تعدادى كم سن و سال را - كه هنوز آمادگى نبرد را نداشتند - به مدينه بازگردانيد . اينها عبارتند از : عبد اللّه پسر عمر بن خطاب ، اسامه پسر زيد ، عمرو پسر حزم ، ابو سعيد خدرى ، زيد پسر حارثهء انصارى ، سعد پسر حبه و براء پسر عازب - رضوان اللّه عليهم اجمعين . اما سخن براء در كتاب بخارى بر حضورش در جنگ احد دلالت دارد . هر چند رافع پسر خديج و سمره پسر جندب كم سن و سال بودند ، پيامبر به آنان اجازه داد در نبرد شركت ورزند ؛ چون رافع در تيراندازى ماهر بود و سمره هم گفت : من از رافع زورمندترم و او را بر زمين مىزنم . وقتى اين خبر به پيامبر رسيد ، دستور داد جلوى چشم او كشتى بگيرند . كشتى گرفتند و سمره رافع را بر زمين زد . بدين ترتيب اجازهء شركت او نيز در اين جنگ صادر گرديد .
--> ( 1 ) - . . . موسى پسر عقبه - به يقين - مىگويد : هيچ اسب سوارى نداشتهاند . و اقدى نظر دارد كه : فقط پيامبر و ابو برده دو اسب داشتهاند . ( فتح البارى / 7 / 350 ) .