صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

309

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) لشكر مدينه و آمادهء رفتن به طرف ميدان نبرد پيامبر روز جمعه با مردم نماز به جاى آورد و آنان را پند داد و به كوشش و تلاش وادارشان نمود و خبر داد كه پيروزى از آن مسلمانان بردبار است . آنگاه دستور داد كه براى نبرد با دشمن ، مهيا گردند . مسلمانان از اين مژده به وجد آمدند . نماز عصر را نيز با هم خواندند . مسلمانان گرد آمده بودند و جمعى از روستايىهاى نيزه‌زن به آنان پيوستند . پس از نماز پيامبر به خانه رفت و دو رفيقش ، ابو بكر و عمر با او بودند و در پوشيدن جامهء رزم ، حضرت را يارى دادند . اسلحه بر گرفت و با دو زره جنگى كه روى هم پوشيده و شمشير را حمايل كرده بود ؛ به ميان مسلمانان آمد . همه در انتظار آمدن پيامبر بودند . سعد پسر معاذ و اسيد پسر حضير به مسلمانان گفتند : شما پيامبر را به خارج شدن از مدينه وادار كرديد . بياييد و كار را به خودش بسپاريد [ كه هرطور صلاح دانست ، عمل كند ] . همگى از كردهء خود نادم شدند . وقتى حضرت آمد ؛ گفتند : اى پيامبر ! ما هيچ گونه مخالف فرمان تو نيستيم . آن طور كه مىخواهى دستور بده و اگر دوست دارى در مدينه بمانى ، چنين كن . پيامبر در پاسخ آنان گفت : شايستهء مقام پيغمبرى نيست وقتى لباس رزم پوشيد ، [ پيش از رفتن به نبرد ] آن را از تن درآورد ، مگر اين كه خداوند ميان او و دشمنانش داورى كند . « 1 » ( 2 ) پيامبر لشكر را به سه گردان تقسيم كرد 1 - گردان مهاجران ، پرچمدار مصعب پسر عمير عبدرى ؛ 2 - گردان اوس از انصار ، پرچمدار ، اسيد پسر حضير ؛ 3 - گردان خزرج از انصار و پرچمدار حباب پسر منذر بود .

--> ( 1 ) - احمد ، نسائى ، حاكم و ابن اسحاق .