صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
308
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
بپردازند . ( 1 ) حال اگر مشركان در اردوگاه خود ماندگار شدند ؛ برايشان به بدترين جايگاه و بدون بركت تبديل مىگردد و اگر وارد شهر شدند مسلمانان - دم كوچهها - با آنان مىجنگند و زنان نيز روى بامها [ سنگ بارانشان مىكنند . ] اين رأى پيامبر بود . عبد اللّه پسر ابى پسر سلول - سر دستهء منافقان - ، از اين رأى طرفدارى نمود . روشن است كه طرفدارى پسر ابىّ از رأى پيامبر ، به خاطر درستى آن از جهت [ تاكتيك ] نظامى نبود ؛ بلكه فرار از جنگ بود تا بدين وسيله كسى از [ نيّت پليد درونى او ] با خبر نشود ؛ اما خداوند خواست كه هم او و هم دوستانش - در اولين وهله - در مقابل چشم مسلمانان رسوا و سرافكنده شوند و پردهء كفر و نفاقشان - كه خود را در پشت آن پنهان كردهاند - كنار زده شود و مسلمانان - در سختترين ساعات - دريابند كه مارهاى خطرناك افعى در آستين جامهء منافقان در حركت است . ( 2 ) برخى از بزرگان و جوانان صحابه كه در جنگ بدر شركت نكرده بودند [ و همچنين جمعى ديگر كه شركت كرده بودند ، مىپنداشتند كه هيچ نيرويى از عهدهء آنان بر نمىآيد ؛ براى مقابله با دشمن ] ، به پيامبر - ص - اصرار مىكردند كه از مدينه بيرون روند . يكى از آنان مىگفت : اى پيامبر ! ما چنين فرصتى را آرزو داشتيم و از خدا مىخواستيم . اكنون اين آرزو تحقق يافته و مسير هم نزديك گشته است ، [ از ما بپذير ] و براى رويارويى با دشمن از شهر بيرون بيا ؛ مبادا تصور كنند كه از آنان مىترسيم . يكى از آنان حمزه - ع - بود كه بسيار با هيجان و حماسى سخن مىگفت ؛ چون در جنگ بدر ، شمشير آبدار خود را آزموده بود . حمزه به پيامبر گفت : سوگند به كسى كه قرآن را بر تو فرو فرستاده است ، چيزى نخواهم خورد ، مگر اين كه [ مطمئن گردم ] با شمشيرم در بيرون مدينه با دشمن دست و پنجه نرم مىكنم . « 1 » پيامبر در برابر رأى اكثر مسلمانان از رأى خود چشم پوشيد و خارج شدن از شهر و رفتن به ميدان باز جنگ را ترجيح داد .
--> ( 1 ) - سيرهء حلبى / 2 / 14 .