صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
279
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
گشتند ] و در صدد شايعهپراكنى و دروغبافى برآمدند و خبر كشته شدن پيامبر را انتشار دادند و چون يكى از منافقان زيد را سوار بر شتر پيامبر - كه نامش قصوى بود - ديد ؛ گفت : محمد كشته شد ، و اين شتر اوست و همه شتر را مىشناسيم و زيد از هول و وحشت نمىداند كه چه مىگويد و شكست خورده و فرار كرده است . ( 1 ) وقتى اين پيك بشارت [ هر كدام از طرفى ] وارد شهر شدند ، مسلمانان به دورشان حلقه زدند و بىصبرانه از ماجراى بدر جويا گشتند و درستى خبر را دريافتند و از شادى و سرور ، سر از پا نمىشناختند و شهر يك پارچه به وجد آمد و نواى دلپسند تهليل و تكبير سر تا سر مدينه و اطراف آن را در بر گرفت و مسلمانان براى تبريك اين پيروزى مبين ، راه بدر را در پيش گرفتند . [ رقيّه دختر پيامبر و همسر عثمان بن عفّان ، وقتى كه پيامبر و مؤمنان به سوى بدر حركت كردند ، بيمار بود . ] اسامه مىگويد : به دستور پيامبر ، من و عثمان براى پرستارى رقيّه در مدينه مانديم . رقيه فوت كرد و هنگامى كه او را [ در بقيع ] دفن مىكرديم ؛ خبر پيروزى مسلمانان رسيد . ( 2 ) ورود لشكر نبوى به مدينه پيامبر بعد از پيروزى ، سه روز در بدر ماندگار شد و پيش از كوچ كردن به سوى مدينه ، [ برخى از ] سربازان بر سر غنايم اختلاف پيدا كردند كه سرانجام پيامبر دستور داد همهء اموال به غنيمت گرفته را جمعآورى كنند . همگى ، آن را پس دادند و در يك جا گرد آوردند تا براى حل آن ، آيه نازل شد [ و راه تقسيم آن را به مسلمانان نشان داد . ] عباده پسر صامت چنين مىگويد : « در خدمت پيامبر از مدينه بيرون رفتيم و در بدر حاضر شديم و نيروى دو طرف به هم رسيدند و دشمن تارومار گشت . گروهى از مسلمانان ، دشمن را تعقيب كردند و به هلاكت رساندند ، عدّهاى غنايم را جمعآورى نمودند و برخى ديگر به دور پيامبر حلقه زدند تا دشمن او را غافلگير نكند و از گزند مصون بماند و آسيبى نبيند . شب فرا رسيد و لشكريان به دور هم گرد آمدند . آنان كه غنايم را جمعآورى كرده بودند ؛ مىگفتند :