صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
27
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) ابراهيم ، گاهى اوقات به مكه مىرفت تا زن و فرزندش را ببيند . اما به درستى معلوم نيست ، چند بار به مكه سفر كرده ؛ فقط منابع تاريخى چهار مورد آن را يادداشت نموده است : الف : خداوند در قرآن يادآور مىشود كه ابراهيم در خواب مىبيند كه اسماعيل را ذبح مىكند . پس براى امتثال اين امر مهم ، به پا مىخيزد : « فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ . وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ ، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ، إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ، إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ . وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ . » « 1 » : [ وقتى هر دو ، تن در دادند و همديگر را به درود گفتند و پسر را به رخساره بر خاك افكند ؛ او را ندا داديم كه اى ابراهيم ! رؤياى خود را حقيقت بخشيدى . ما نيكوكاران را چنين پاداش مىدهيم . راستى اين آزمونى آشكار است و او را در ازاى قربانى بزرگى بازرهانيديم . ] ( 2 ) در سفر تكوين آمده كه اسماعيل سيزده سال از اسحاق بزرگتر بوده است و سياق و نظم داستان نشان مىدهد كه اين قربانى پيش از ولادت حضرت اسحاق بوده ؛ چون بشارت تولد اسحاق پس از نقل كامل داستان [ خواب و ذبح ] است . ( 3 ) تا اينجا اشاره به يكى از چهار مسافرت حضرت ابراهيم به مكه ، پيش از رسيدن اسماعيل به سن جوانى است . و اما سه مسافرت بعدى ، بخارى به طور تفصيل از ابن عباس - به شيوهء مرفوع - نقل مىكند كه زبدهء آن چنين است : ب : اسماعيل به سن جوانى رسيد و زبان عربى را از طايفهء جرهم آموخت و ارزندهترين و برگزيدهترين آنان گرديد و آن طايفه زنى را به او دادند ؛ مادرش نيز فوت كرد . ابراهيم [ بار ديگر ] تصميم گرفت به ديدار زن و فرزندش برود . اين بار پس از ازدواج اسماعيل به مكه آمد . اسماعيل در خانه نبود . احوال او را از همسرش پرسيد . او از تنگدستى شكايت داشت . ابراهيم - عليه السّلام - به وى سفارش كرد كه به اسماعيل بگويد : آستانهء خانهاش را عوض كند . اسماعيل ، منظور پدر را فهميد و زن را طلاق گفت و دختر « مضاض پسر عمرو » ، رئيس و بزرگ طايفهء جرهم را به زنى گرفت . « 2 » ( 4 ) ج : ابراهيم بزرگوار ، پس از ازدواج دوبارهء پسرش بارى ديگر ( سومين بار ) به مكه آمد .
--> ( 1 ) - صافات / 107 - 103 . ( 2 ) - از كتاب قلب جزيرة العرب / 230 .