صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
267
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
كوچكى كه همراه داشت ؛ بيرون آورد كه بخورد . اما گفت : اگر تا اين خرما را بخورم ، زنده بمانم [ براى رسيدن به ديدار حق ] ، زمانى طولانى مىبرد ؛ بنابراين از خوردن خرما صرف نظر كرد و سپس وارد ميدان پيكار شد و جنگيد تا به سوى آفريدگار شتافت . ( 1 ) عوف پسر حارث - مشهور به ابن عفراء - به پيامبر گفت : خدا به كدام يك از اعمال بندهاش خشنود است ؛ گفت : اين كه ، بدون لباس رزم وارد ميدان مبارزه شود . عوف كه زرهى بر تن داشت ، بيرون آورد و به دور انداخت و شمشير را بر دست گرفت و با دشمن جنگيد تا كشته شد . « 1 » در آن هنگام كه پيامبر دستور ضد حمله را صادر نمود ؛ توان و شهامت دشمن بسيار سست و خاموش گشته بود . و در اين مقطع حكمتآميز ، اثرى گران سنگ به مسلمانان روى آورد و حملهء دشمن را - جانانه و در نهايت شادمانى - دفع و حملهاى كوبنده و فولادين برپا كردند و صفوف دشمن را در هم شكستند . به ويژه وقتى پيامبر را در لباس رزم و در ميدان مبارزه مشاهده نمودند كه به صراحت مىگفت : « به زودى اين جمع قريش در هم شكسته مىشود و همگى پشت مىكنند [ و پا به گريز مىنهند ] » مسلمانان با تمام نيرو جنگيدند و فرشتگان نيز يارشان گشتند و مشركان را تار و مار كردند . ( 2 ) ابن اسعد از عكرمه روايت مىكند كه : در ميدان مبارزه سر و دست بسيارى از مشركان به هوا مىرفت و كس نمىدانست كه چه كسى آنان را مىزند . ابن عباس مىگويد : مردى از مسلمانان كه مشركى را دنبال كرده بود ، ناگهان صداى تازيانه و صداى سوارى از بالا شنيد كه مىگفت : « أقدم حيزوم » « 2 » آن شخص ، مشركى را كه دنبال مىكرد ، ديد [ كه بر پشت افتاده و بينى و صورتش بر اثر ضربهء تازيانه له و تيره و تار گشته است « 3 » ] . ( 3 ) مردى انصار خدمت پيامبر آمد و اين ماجرا را تعريف كرد . حضرت فرمود : « راست مىگويى ، از آسمان سوم كمك آمده است . » ابو داود مازنى مىگويد : دشمنى را دنبال كردم
--> ( 1 ) - كار عشق است نه كار عقل . . . ( 2 ) - ابو ذر مىگويد : أقدم ، كلمهاى است كه اسب را به آن مىرانند و حيزوم ، اسم مركب جبرئيل است . و به روايتى « جيزون » ( پابرگ ابن هشام ، ج 1 ، ص 559 ) ( 3 ) - ابن كثير .