صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
262
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
جنگ را شروع نكنيد [ و آغازگر نباشيد ] . و شيوهء خاصّ رزم را به آنان آموخت و گفت : هر وقت به شما نزديك شدند ، تيراندازى كنيد و تا ناچار نشويد ، شمشير نكشيد . سپس با ابو بكر و چند نفر ديگر به سايبان برگشت . سعد پسر معاذ ، چند نفر زبده را جلوى سايبان به نگهبانى گمارد . ( 1 ) و اما لشكر مكه . آن روز ابو جهل سخن آغاز كرد و از خدا پيروزى طلبيد و گفت : « بار الها ! [ مسلمانان ] خويشاوندان را از ما گرفته و چيزى را آوردهاند كه ما آن را نمىشناسيم ؛ خدايا ! فردا آنان را نابود گردان . خدايا ! هر كدام از ما نزد تو محبوب و به تو خشنود است [ در اين رويارويى ] يارىاش ده . قرآن خطاب به مشركان و با تمسخر مىگويد : « إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ . » « 1 » : [ اگر شما پيروزى ( حق ) را مىطلبيد ، اينك پيروزى به سراغ شما آمد ( فرجام داورى خدا را ديديد ) و اگر ( از كفر و دشمنى ) بازايستيد ، برايتان بهتر است و اگر ( به جنگ ) برگرديد ما هم برمىگرديم و ( بدانيد ) كه گروه شما هر چند زياد باشد ، به كارتان نيايد و خداوند با مؤمنان است . ] ( 2 ) ساعت شروع عمليات و سرآغاز جنگ حادثهاى پيش آمد و پيكار را برافروخت . اسود پسر عبد الاسد مخزومى - كه مردى بد اخلاق و ددمنش بود - از صف مشركان بيرون آمد و گفت : با خدا عهد بستهام از آب حوض مسلمانان بنوشم و آن را خراب كنم و يا كشته شوم . حمزه به طرف او رفت و پيش از رسيدن به آب حوض ، ضربهاى به ساق پايش وارد كرد كه بر روى زمين افتاد و خون از پايش فوران زد ، [ با اين وصف ] سينهخيز به طرف حوض يورش برد تا به گفتهء خويش وفا كند ؛ اما حمزه ضربهء ديگرى به او زد و يكسره او را از پاى در آورد .
--> ( 1 ) - انفال / 19 .