صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
263
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) كارزار [ منظرهء خون و كشته ، آدمى را براى كارزار تحريك مىكند ] اين اولين كشتهاى بود كه آتش جنگ را برافروخت و سه نفر از سواران ماهر قريش ؛ يعنى ، عتبه و برادرش شبيه ، پسران ربيعه و وليد پسر عتبه ، از لشكر خويش جدا شدند و هماورد طلبيدند . سه نفر از جوانان انصار ، به نام عوف و معوذ ، پسران حارث و عفراء و عبد اللّه پسر رواحه به ميدان رفتند . سواران قريش گفتند : شما كيستيد ؟ گفتند : ما از انصاريم . گفتند : هم شأن ما نيستيد ؛ به شما نياز نداريم . خويشاوندان خود را مىخواهيم . يكى از آنان بانگ زد ؛ اى محمد ! نزديكان خود را كه هم شأن ما هستند ، به ميدان جنگ گسيل بدار . ( 2 ) پيامبر گفت : اى عبيدهء پسر حارث ، اى حمزه و اى على ! بپاخيزيد . آنان به ميدان مبارزه رفتند . قريشيان گفتند : كيستيد ؟ آنان ، خود را معرفى كردند . سواران قريش گفتند : شما هم شأن ما هستيد . عبيده - كه مسنترين بود - با عتبهء ربيعه ، حمزه با شيبه و على با وليد « 1 » پيكار را شروع كردند . حمزه و على ، حريف خود را امان ندادند و هر دو را از پاى درآوردند ؛ ولى عبيده و حريفش ، يكديگر را زخمى و خونآلود كردند و سست و ضعيف گشتند . حمزه و على دورى زدند و عتبه را كشتند و عبيده را - كه پايش قطع شده بود - برداشتند و به لشكرگاه مسلمانان آوردند . چهار يا پنج روز پس از واقعهء بدر - از شدّت درد و از دست دادن نيروى بدنى - وقتى به مدينه بازمىگشتند ؛ جان به جان آفرين تسليم كرد . على سوگند ياد كرد كه اين آيه دربارهء خود او ، حمزه و عبيده فرود آمده است : « هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ . . . » « 2 » : [ اين دو گروه ، حريفانى هستند كه در حق پروردگارشان با هم ستيزه كردهاند . . . ]
--> ( 1 ) - احمد و ابو داود مىگويند : عبيده حريف وليد على حريف شيبه و حمزه حريف عتبه بودهاند . ( شكاة المصابيح ) ( 2 ) - حج / 19 .