صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

26

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) روشن است كه ابراهيم - عليه السّلام - از « ار » به حاران يا حران و از آنجا به فلسطين مهاجرت و براى فرا خواندن به سوى يكتاپرستى ، نيز قاعده‌اى وضع كرد و در تمام نقاط آن سرزمين و جاهاى ديگر ، « 1 » گشت‌وگذارى ترتيب داد . يك بار گذارش به مصر افتاد ؛ فرعون « 2 » مصر ، حيله‌اى توأم با سوء نيّت ، براى ساره ، همسر ابراهيم ساز كرد ؛ اما خداوند آن حيله را به خود او بازگردانيد . فرعون دريافت كه ساره با آفريدگار خود پيوندى ناگسستنى دارد ؛ پس دخترش ، « 3 » هاجر را به خدمتگزارى او گمارد ، تا [ بدين صورت ] به بزرگى ساره و ابراهيم - عليهما السّلام - اعتراف نمايد . « 4 » ( 2 ) ابراهيم به فلسطين بازگشت و خداوند ، از هاجر ، اسماعيل را به او عطا فرمود . [ اين تولد ] غيرت و رشك ساره را برانگيخت و از ابراهيم درخواست نمود كه هاجر و فرزند كوچكش ، اسماعيل را به سرزمين دورى ببرد . ابراهيم نيز هر دو را به سرزمين حجاز برد و در درّه‌اى بىكشت و زرع و آب و سبزى ، كنار خانهء محترم خدا سكونت داد . مكه در آن موقع ، جز كوههاى بلند و تپه‌هاى مرتفع ، چيزى نداشت و فقط سيل ويران‌گر از چپ و راست آن عبور مىكرد . ابراهيم ، آنان را زير سايبان بالاى [ محل ] زمزم و بالاتر از مسجد الحرام به جا گذاشت . آن زمان ، نه كسى در مكه ساكن بود و نه آبى داشت . انبانى خرما و مشكى آب نزد ايشان گذاشت و خود به فلسطين برگشت . چند روزى نگذشت ، آب و خرما به پايان رسيد . در اين موقع - به فضل خدا - چاه زمزم جوشيد و وسيلهء قوت و روزى آنان فراهم گشت و اين آب تا كنون مانده و تفصيل اين داستان ، بسيار معروف است . « 5 » ( 3 ) قبيلهء يمانيه ( جرهم دوم ) گذارشان به مكه افتاد و - با اجازهء مادر اسماعيل - ماندگار شدند . گويند : آنان در گذشته در دره‌هاى اطراف مكه زندگى مىكرده‌اند . صحيح بخارى نيز به صراحت نقل مىكند كه اين طايفه پس از آوردن اسماعيل به مكه و قبل از رسيدنش به سن نوجوانى ، به آنجا آمده بودند و در گذشته فقط از دره‌هاى مكه ، گذر كرده‌اند .

--> ( 1 ) - همان . ( 2 ) - لقب شاهان و ستمگران مصر بوده است . ( 3 ) - چنان مشهور است كه هاجر - ع - جاريه‌اى مملوكه ( خريدارى شده ) بوده ؛ اما در پژوهشى كه علامه قاضى محمد سليمان منصور فورى به عمل آورده ، هاجر آزاده و دختر فرعون بوده است . ( رحمة للعالمين / ج 2 / ص 37 - 36 ) . ( 4 ) - همان . 2 / 32 . بخارى 1 / 474 . ( 5 ) - صحيح بخارى ، كتاب انبيا / 1 / 475 - 474 .