صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

241

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) 7 - غزوهء ذو العشيره « 1 » در ماه جمادى الاول و جمادى الثانى سال دوم ه . برابر ماه نوامبر و دسامبر سال 623 م رخ داد . حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - يا يكصد و پنجاه يا دويست تن از مهاجران داوطلب و سى نفر شتر براى سوارى نوبتى و صف‌آرايى در برابر قافلهء قريش كه عازم شام بودند ؛ از مدينه بيرون رفت . از مكه [ به مسلمانان ] خبر آمد كه قافله‌اى راهى شام است و به سوى ذو العشيره مىرود . مسلمانان نيز مدتى در آنجا توقف كردند ؛ اما آن كاروان را نيافتند . اين ماجرا سبب گرديد كه پيكار « بدر كبرى » پيش آيد . حضرت ، بنا به نظر ابن اسحاق در اواخر ماه جمادى الاول بيرون رفت و در اوايل ماه جمادى الثانى به مدينه بازگشت . شايد اين موضع - در تعيين ماه - سبب اختلاف نظر نويسندگان تاريخ بوده باشد . در اين سفر پيامبر با بنى مدلج و هم‌پيمانانش از بنى ضمره ، پيمان صلح و آشتى برقرار نمود . در اين غزوه ابو سلمه پسر عبد الاسد مخزومى را ، در مدينه منصوب كرد . پرچم ، سفيد و پرچمدار حمزه - عليه السّلام - بود . ( 2 ) 8 - سريهء نخله . در رجب سال دوم ه . موافق سال 624 م . پيامبر ، عبد اللّه پسر جحش اسدى را با دوازده نفر از مهاجران به « نخله » فرستاد . هر دو نفر يك شتر داشتند . حضرت ، به عبد اللّه نامه‌اى نوشت و به او سفارش كرد پس از دو روز طى مسير ، نامه را باز كند و بخواند . عبد اللّه پس از دو شبانه‌روز نامه را گشود و خواند كه در آن چنين آمده بود : « وقتى اين نامه را خواندى ، راه را ادامه بده تا به نخله ، بين مكه و طايف مىرسى . در آنجا منتظر كاروان قريش باش و خبر آن را به دست آور و ما را از آن آگاه كن . » عبد اللّه [ پس از مطالعهء نامه ] گفت : « سمعا و طاعة : شنيدم و فرمانبر دارم . » و همراهانش را نيز از مفهوم نامه با خبر نمود و گفت : نبايد اين كار را به اكراه بپذيريد . هر كس شهادت را دوست مىدارد ، بپاخيزد و هر كس از مرگ بيزار است ، بازگردد ؛ و اينك خودم به پا مىخيزم . همهء يارانش بپاخاستند . در اثناى راه ، سعد پسر ابى وقاص و عتبه پسر غزوان ، شترشان را گم كردند و براى يافتنش به تأخير افتادند .

--> ( 1 ) - ذو العشيره اسم مصغر . يا عشيراء با الف ممدود و يا عسيره با سين - محلى است در منطقهء ينبع .