صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

220

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

مىگراييد ؛ دست پليد يهود سفاك ، [ از نو ] آتش جنگ را بر مىافروخت و با اين همه دسيسه و آتش افروزى ، خود از دور مىنشستند و ساكت و بىطرف مىنگريستند . آرى ! يهوديان ، به مردم عرب وامهاى كلان و با بهره مىپرداختند ؛ تا آنان - به دليل كمبود مالى - از جنگ و ستيز با همديگر بازنياستند . با اين كار پست ، يهوديان از دو فايده برخوردار مىشدند : 1 - موجوديّت خود را نگاه مىداشتند 2 - از سود كلان وام ، سرمايه‌گذارى مىكردند . ( 1 ) يهوديان مدينه سه گروه مشهور بودند : 1 - بنى قينقاع ، هم پيمان طايفهء خزرج و در خود مدينه مقيم بودند . 2 - بنى نضير ، هم پيمان طايفهء اوس و در حومهء مدينه ساكن بودند . 3 - بنى قريظه ، هم پيمان طايفهء اوس و در نزديك مدينه سكونت داشتند . [ و از يهوديان خيبر در شمال مدينه بودند . ] اين سه طايفهء شوم ، از گذشته‌هاى دور ، ميان اوس و خزرج ، آتش جنگ برپا كرده و در جنگ بعاث ، هر كدام با هم‌پيمانشان وارد ميدان شده بودند . ( 2 ) معمولا يهوديان با ديدهء كينه و حسد ، اسلام را مىنگريستند ؛ و پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - نيز از نژاد و تبار آنان نبود تا هواى قلبشان - كه بر طرز تفكر و فرهنگ و نژادشان ، مسلط گشته بود - آرام گيرد . اسلام يعنى ، فراخواندن به سوى صلح و آشتى ارزنده كه دلهاى گريزان از هم را الفت دهد و آتش دشمنى و كينه‌ورزى را خاموش گرداند و مردم را به پذيرش امانت در كارها و پايبند بودن به خوردن اموال پاك و حلال فراخواند . بىشك ، مردم عرب يثرب ، به دوستى و انس گرفتن با هم عشق مىورزيدند و در اين صورت ، لازم بود از چنگال [ خون‌آشام ] يهوديان برهند و رونق بازرگانىشان را كم كنند تا از بردن و خوردن اموال ربوى كه محور اساسى سرمايهء آنان بود ؛ محروم شوند . بايد قبايل عرب به خود آيند و بيدار گردند و از دادن ربا به يهود ، جدّا خوددارى ورزند و از آن پس اموالى را كه به صورت ربا به آنان مىدادند به حساب خود واريز كنند و زمين و باغ و املاكى را كه از راه رباخوارى و حيله‌گرى از دست مسلمانان گرفته بودند ، به تصرف خود بازآورند . ( 3 ) يهود ، اموال مردم مدينه را به خود اختصاص داده و تباه كرده بودند و از زمانى كه دريافتند دعوت اسلام سبب استقرار ثبات و پايدارى در يثرب مىشود ؛ آن اموال را زير نظر