صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
208
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
خواند . پستان گوسفند برآمد و پرشير گشت . پيامبر ظرفى خواست كه چند نفر را سير كند . گوسفند را دوشيد تا روى ظرف كف كرد . اول به ام معبد داد تا سير شد . آنگاه همسفرانش نوشيدند و سير گشتند . سپس خودش ميل فرمود و بارى ديگر گوسفند را دوشيد و ظرف را پر كرد و آن را به جا گذاشت و راه را در پيش گرفتند . ( 1 ) چيزى نگذشت شوهر ام معبد ( ابو معبد ) بازگشت و بز لاغرى را كشانكشان به خيمه آورد و وقتى شير را ديد در شگفت ماند و گفت : اين شير را از كجا آوردهاى ؛ حال آن كه گوسفند شير نمىدهد و در خانه هم شيرى موجود نبود ؟ ام معبد گفت : امروز مرد مباركى كه گفتار و احوالش چنين و چنان بود ، اينجا آمد [ كه وجود اين شير اثر قدوم با بركت اوست . ] ابو معبد گفت : به يقين او همان كسى است كه مردم قريش دنبالش مىگشتند . برايم بيشتر تعريف كن . ام معبد نيز صفات پسنديده و گفتار شيوا و رفتار با وقار پيامبر را چنان توصيف نمود كه انگار شنونده دارد او را مىبيند . ابو معبد گفت : به خدا اين همان شخصى است كه قريش دربارهاش چيزهايى گفتند . من مىخواهم يار او باشم و اگر دست دهد ، چنين خواهم كرد . ابو معبد گفت : صداى رسايى در مكه پيچيد كه مردم آن را مىشنيدند ؛ ولى هاتف را نمىديدند كه مىگفت : « پروردگار هستى به آن دو رفيق ، پاداش نيكو دهد كه در خيمهء ام معبد فرود آمدند . آن دو بزرگوار به نيكى وارد [ آن خيمه ] شدند و به نيكى هم به راه خود ادامه دادند كه فرود آمدن و رفتنشان ، هر دو چشمهء فياض خوشبختى بود . بىگمان آن كس كه رفيق محمد باشد ، رستگار است . خوشا به حالتان طايفهء قصى ! كه [ هيچگاه ] خداوند كارهاى نيكو و مهم را از ميان شما برنگرفته است . جايگاه دختر بنى كعب ، مبارك باد ؛ كه موقعيّت آنان براى مؤمنان كمينگاه و مأمن است . دربارهء گوسفند و ظرف شير از خواهرتان ( ام معبد ) بپرسيد . اگر از گوسفند هم بپرسيد ، شهادت مىدهد . » « 1 » اسما - رضى اللّه عنها - مىگويد : سه شبانه روز در انتظار خبر مانديم ؛ اما
--> ( 1 ) - جزى اللّه ربّ العرش خير جزائه * رفيقين حلّا خيمتى امّ معبد