صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

202

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

پيامبر ، غم و اندوه سراپاى وجودش را فرا گرفت و گفت : اگر من كشته شوم ، يك نفر بيشتر نيستم و اگر تو كشته شوى ، ملّتى نابود مىشود . پيامبر فرمود : « لا تحزن إنّ اللّه معنا . . . » : [ غم مخور ، خدا با ماست . ] از جملهء معجزاتى كه خداوند بدان وسيله مقام پيامبر را بالا برد ، آن كه : تعقيب كنندگان كه با او چند گام بيشتر فاصله نداشتند ؛ ناكام بازگشتند . « 1 » ( 1 ) در راه مدينه پس از آن كه جوش و خروش مردم فرو نشست و تعقيب كنندگان بازايستادند و خشم قريش پس از جستجوى سريع و بىثمر سه شبانه روز آرام‌تر گرفت ؛ پيامبر و رفيق صديقش آمادهء رفتن به سوى مدينه شدند و پيش از آن ، عبد اللّه ، پسر اريقط ليثى را در برابر مزد استخدام كرده بودند . او راهنمايى ماهر و آشنا به راه و هنوز بر سر دين كفار قريش ؛ اما مورد اعتماد بود و دو شتر را به وى سپرده بودند كه پس از سه روز ، در غار ثور حضور يابد . او شب دوشنبه ، اول ربيع الاول سال يكم هجرى برابر شانزدهم سپتامبر 622 م . با دو شتر [ و يكى براى خود ] حاضر شد . ابو بكر صديق به پيامبر گفت : فدايت شوم ! يكى از اين دو شتر را برگزين و خود بهترين را به حضرت تقديم نمود ؛ اما پيامبر گفت : به قيمت . ( 2 ) اسما ، دختر ابو بكر - رضى اللّه عنه - توشهء سفر را تدارك ديد ؛ ولى فراموش كرده بود كه طنابى بياورد و سفره را به آن ببندد . هنگام كوچ كردن ، كمربند خود را دونيم كرد : نيمى را به سفره بست و نيم ديگر را به كمر خود . بنابراين در تاريخ به « ذات النطاقين » : صاحب دو كمربند شهرت يافت . « 2 » پيامبر بزرگوار و ابو بكر ، رفيق و يار غارش حركت كردند . عامر پسر فهيره هم همراهشان به راه افتاد و راهنمايشان ، عبد اللّه پسر اريقط به سوى ساحل دريا حركتشان داد .

--> ( 1 ) - موضوع تنيدن تار عنكبوت در دهانهء غار و لانه كردن دو كبوتر وحشى بالاى آن و روييدن درختچه ، به طور مبسوط در كتابهاى سيرهء نبوى ابن كثير و حياة محمد هيكل و . . . آمده است . ( مترجم ) . ( 2 ) - بخارى ، ابن هشام .