صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

199

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

خداوند نيز ديدشان را از او برگرفت تا او را نبينند . پيامبر - هنگام بيرون رفتن - اين آيه را تلاوت مىكرد : « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ . » « 1 » : [ در پيشاپيش آنان سدى و پشت سرشان سدى نهاده‌ايم و بر ديدگان آنان پرده‌اى افكنده‌ايم و ديگر نمىبينند . ] روى سر همهء آنان از خاك نشان بود . پيامبر به خانهء ابو بكر رفت و همان شب هر دو از در كوچك پشت خانه ، بيرون رفتند . [ و به سوى جنوب به راه افتادند ] تا به غار ثور - در جهت يمن - رسيدند . « 2 » ( 1 ) محاصره كنندگان ، منتظر فرا رسيدن فرصت مناسب و ساعات خلوت بودند . اما پيش از فرا رسيدن زمان انتظار ، نااميدى و دلسردى آنان را فرا گرفت و مردى - كه با آنان نبود - وقتى ديد كه جلوى در كمين كرده‌اند ؛ گفت : منتظر چه هستيد ؟ گفتند : محمد . گفت : درباختيد و زيان كرديد . محمد از كنار شما گذشت و بر سر و صورتتان نيز خاك پاشيد و پى كارش رفت . گفتند : ابدا ، او را نديديم ، حال آن كه خاك را از سر و صورتشان زدودند . آنان از روزنه‌اى كسى را در بستر پيامبر مشاهده كردند و يقين داشتند كه او محمد است و به خواب رفته و بردش را بر خود كشيده است . پس همين طور در كمين ماندند تا به روز رسيدند . ديدند كه على از بستر پيامبر برخاست . « 3 » گيج و سرگشته شدند و سؤال كردند ؛ محمد كجاست ؟ على گفت : من نمىدانم . « 4 » ( 2 ) از خانه تا غار پيامبر در شب هفدهم ماه صفر سال چهاردهم بعثت ، برابر 12 / 13 سپتامبر سال 662 م . « 5 » خانه را ترك كرد و به خانهء رفيقش ، ابو بكر - معتمدترين ياور جان و مالش - رفت ؛ سپس هر دو خانهء دوم را نيز از راه در كوچك پشت منزل ترك كردند و با شتاب و پيش از بر آمدن آفتاب

--> ( 1 ) - يس / 9 ( 2 ) - ابن هشام ، زاد المعاد . ( 3 ) - ابن هشام ، زاد المعاد . ( 4 ) - در شب هجرت ، پيامبر به على دستور داد در بسترش بخوابد و پس از او سپرده‌هايى كه پيش پيامبر بود به صاحبانشان پس دهد . ( اقتباس از حياة محمد ) ( 5 ) - رحمة للعالمين .