صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
194
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
باد پاى را از برگ خردشدهء درختچهء مقوى و مرغوب مغيلان ( خار شتر ، نيلوتيك ) [ براى اين سفر مبارك ] علف مىداد و آماده مىكرد . « 1 » ( 1 ) در داره الندوه ( پارلمان قريش ) هنگامى كه مشركان ، ياران پيامبر را ديدند كه آمادهء خروج از مكه به مدينه هستند و زن و فرزند و اموال خود را پيش اوس و خزرج مىبرند ؛ فرياد و ناله برآوردند و غم و اندوه و پريشانى فرايشان گرفت و اضطراب و درماندگى چنان بر وجودشان مستولى گشت كه هيچ وقت سابقه نداشت و خطرى قطعى و بزرگ جلوى چشمانشان مجسم شد كه موقعيّت بتپرستى و اقتصادى آنان را تهديد مىنمود ؛ زيرا شخصيت پيامبر را در نهايت تأثيرگذارى و نفوذ بر روانها و كمال رهبرى و دستگيرى بينوايان مىشناختند و عزم راسخ و پايدارى و فداكارى يارانش را در اين مسير درك كرده و [ از سويى ] از توان و مردانگى و حمايت قبايل اوس و خزرج آگاه بودند ؛ و مىدانستند كه چه خردمندانى - سالهاست پس از چشيدن تلخىهاى جنگ و ستيز داخلى - با عواطف و احساسات صلح و آشتى و شايستگىهاى و الا و فراخواندن براى ترك كينه و دشمنىهاى فى ما بين ، تلاش مىكنند . و همچنين مىفهميدند كه موقعيت استراتژى مدينه نسبت به مسير بازرگانى كه از ساحل درياى احمر از يمن به سوى شام در جريان بود ، چگونه است . مردم مكه - به جز طايف و اطراف آن - سالانه مقدار دويست و پنجاه هزار دينار طلا به شام مىبردند و با آن دادوستد مىكردند . بىگمان دوام اين بازرگانى به امنيّت كامل آن مسير نيازمند بود . ( 2 ) مخفى نماند كه استقرار و پايدارى دعوت اسلامى در يثرب و رويارويى مردمش ضدّ قريش ، خطرى بزرگ عليه آنان پيش آورد . مشركان مكه به سنگينى و دشوارى اين خطر كه موقعيتشان را تهديد مىكرد ، پى برده و در صدد مفيدترين وسيله بودند تا دفع خطر كنند . خطرى كه حامل پرچم دعوت اسلامى يعنى ، حضرت محمد آن را برانگيخته بود .
--> ( 1 ) - صحيح بخارى باب مهاجرت پيامبر و يارانش .