صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

167

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

وى هنگام جان دادن ، لا إله الّا اللّه ، اللّه اكبر ، الحمد للّه و سبحان اللّه مىگفت : كه بىترديد نشان مسلمان بودن اوست . « 1 » ( 1 ) 3 - ابو ذر غفارى ، از نواحى شهر مدينه بود كه از طريق سويد پسر صامت و اياس پسر معاذ ، خبر برگزيده شدن پيامبر را دريافت نمود . اين خبر سبب مسلمانى او گشت . « 2 » بخارى از ابن عباس نقل مىكند كه : ابو ذر گفت : من مردى از تبار غفار بودم . به ما خبر رسيد كه مردى در مكه ، از پيامبرى خود سخن مىگويد . به برادرم گفتم : برو و با آن مرد گفتگو كن و خبرش را برايم بياور . برادرم رفت و او را ديدار كرد و بازگشت . گفتم : چه همراه دارى ؟ گفت : به خدا ! مردى ديدم كه به نيكى فرمان مىداد و راه راست مىنمود و از بدى بازمىداشت . به برادرم گفتم : اين خبر براى من كافى نيست . خود ، زاد و توشهء راه و عصايى برگرفتم و به سوى مكه حركت كردم . او را نمىشناختم و نمىخواستم از كسى سؤال كنم . از آب زمزم نوشيدم و به مسجد رفتم كه على بر من گذر كرد و گفت : اين مرد آشنا نيست . گفتم : بله ! گفت : با من بيا تا به خانه رويم . با او رفتم . نه او از من چيزى مىپرسيد و نه من چيزى مىپرسيدم . ( 2 ) فرداى آن شب باز به مسجد رهسپار شدم تا از پيامبر خبرى كسب كنم . كسى نبود مرا با خبر كند . [ باز ] على مرا ديد و گفت : اين مرد ، هنوز خانهء خود را نيافته است ؟ ! گفت : با من بيا . كارت چيست ؟ براى چه به مكه آمده‌اى ؟ گفتم : اگر رازم را نگه دارى ؛ مىگويم : گفت : قطعا چنين خواهم كرد . گفتم : به ما خبر رسيده كه در اينجا مردى مىگويد : من پيامبر خدا هستم . برادرم را فرستادم تا با او سخن بگويد . برادرم بازگشت و آن چه را كه بازآورد ، مرا كفايت نكرد . اكنون مىخواهم او را ملاقات نمايم . على گفت : بدان كه تو هدايت يافته و بر تصميمت پيروز شده‌اى . روى من به سوى اوست و هر جايى كه مىروم تو هم به دنبالم بيا . حال اگر - در راه - كسى را ديدم كه برايت خطر آفرين باشد ؛ من كنار ديوار مىايستم كه گويا بند كفش را مىبندم ، تو توقف مكن و بگذر . ( 3 ) هر دو رفتيم تا به خدمت پيامبر رسيديم . به پيامبر گفتم : از اسلام سخن بگو . اسلام را [ به من ] عرضه كرد و مسلمان شدم . به من فرمود : ابو ذر ! بى آن كه چيزى بگويى ، به شهر خود بازگرد و هر وقت دعوت ما آشكارا به همه جا رسيد تو

--> ( 1 ) - ابن هشام / تاريخ اسلام . ( 2 ) - ابن هشام .