صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
163
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
گزير و گريزى ( از فرمان خدا ) ندارد و براى او جز خدا هيچ ياورى نيست . آنان در گمراهى آشكارى هستند . ] : « وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً . » « 1 » : [ ما مىدانيم كه هرگز نمىتوانيم در زمين خداى را به ستوه آوريم و هرگز او را با گريز ( خود ) درمانده نخواهيم كرد . ] ( 1 ) پيشاپيش اين پيروزى و بشارت ، ابر غم و اندوه و نااميدى آن روز كه پيامبر - با نكوهش و چشيدن اذيّت و آزار - از طايف بازگشت متلاشى گرديد ؛ تا با نشاط دوباره و تلاش و دلاورى براى بازرفتن به مكه و قيام مجدد در امر مهم تبليغ و رسالت جاودان ؛ تصميم قاطع بگيرد . در اين هنگام [ هم سفرش ] ، زيد پسر حارثه مىگويد : چگونه وارد مكه مىشوى ، حال آن كه قريش تو را بيرون كردهاند ؟ مىفرمايد : اى زيد ! خداوند براى آن چه كه تو مىبينى ، گشايش و رهايشى قرار داده و مددكار دين و پشتيبان پيامبر خويش است . ( 2 ) پيامبر تا نزديكى مكه حركت كرد و در حرا توقف نمود و مردى از تبار خزاعه را پيش « اخنس پسر شريق » فرستاد تا او را حمايت كند . اخنس گفت : من [ با قريش ] همپيمانم و هم پيمان ، كسى را حمايت نخواهد كرد . نزد سهيل پسر عمرو فرستاد . او در جواب گفت : بنى عامر نمىتواند بنى كعب را حمايت كند . پيش مطعم پسر عدى فرستاد . مطعم پذيرفت و سپس مسلّح گرديد و فرزندان و خويشاوندان خود را فرا خواند و گفت : مسلح شويد و در اطراف بيت منتظر باشيد ؛ چون محمد را پناه داده ، از او حمايت مىكنم . نزد پيامبر مىفرستد كه وارد مكه شود . پيامبر با زيد وارد مىشود تا به مسجد الحرام مىرسند . مطعم در حال سوارى ، خطاب به قريش مىگويد : من محمد را امان دادهام ؛ نبايد كسى از شما از او بدگويى كند و يا دشنام دهد . پيامبر به ركن رفت ، حجر را لمس كرد و دو ركعت نماز گزارد و سپس مطعم و پسرانش - مسلحانه - از او محافظت كردند ، تا به خانه رسيد . ( 3 ) گويند : ابو جهل از مطعم پرسيد ، آيا محمد را پناه دادهاى يا مسلمان شدهاى ؟ مىگويد : او را حمايت مىكنم . ابو جهل مىگويد : پس ما هم او را امان مىدهيم . « 2 »
--> ( 1 ) - جن / 12 . ( 2 ) - ابن هشام ، زاد المعاد ، مختصر سيرهء رسول ، رحمة للعالمين و تاريخ اسلام نجيبآبادى .