صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

157

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) پيامبر نيز در زمانهاى گوناگون اشاراتى فرموده است . [ معمولا ] هرگاه زمان مراسم عمومى و رسمى مكه فرا مىرسيد و مردم در بازارهاى « عكّاظ » ، « مجنه » و « ذو المجاز » اجتماع مىكردند به ميان ايشان مىرفت و رسالت خود را تبليغ مىنمود ؛ اما به آنان تنها مژدهء بهشت نمىداد ؛ بلكه به صراحت مىگفت : مردم ! بگوييد : « لا إله الّا اللّه » تا رستگار شويد و اختيار عرب را در دست بگيريد و عجم را زير فرمان آوريد و پس از مرگ نيز از بزرگان بهشت به حساب آييد . « 1 » در پيش گفتيم كه چگونه پيامبر سازشكاريهاى مادىگرايانهء عتبه پسر ربيعه را رد كرد ؛ كه آرزو داشت - از اين راه - به هدف خود برسد و پيامبر را از تبليغ بازدارد . و يا اين كه : به آخرين نمايندگانى كه نزد ابو طالب آمده بودند ؛ پيامبر - به صراحت - گفت : اگر به كلمهء « لا إله الّا اللّه » اقرار نماييد و به آن ايمان بياوريد به عزّت و قدرت خواهيد رسيد و عرب و عجم را مطيع خود خواهيد كرد . ( 2 ) خباب پسر ارت - رضى اللّه عنه - گفت : خدمت پيامبر آمدم . ديدم ردايش را در سايهء كعبه زير سر گذاشته است . مشركان ما را آزار مىدادند . گفتم : چرا [ براى دفع آنها ] خدا را نمىطلبى ؟ سر جاى خود نشست و در حالى كه چهرهء مباركش برافروخته بود ، گفت : [ دشمنان خدا ] با شانهء آهنين ، گوشت و عصب خداپرستان پيشين را مىتراشيدند . اين شكنجه ، آنان را از دين و آرمان خود منصرف نمىكرد . من اميدوارم خداوند اين فرمان را به حد كمال برساند ؛ تا مردم به آسانى از كشورى به كشور ديگر سفر كنند و جز از خدا از كسى نهراسند و گرگ و ميش با هم كنار آيند ؛ اما [ مىبينم كه ] شما شتاب مىورزيد . « 2 » اين بشارتها پنهانى و مستور نبود ؛ بلكه آشكارا و بىپرده بود و كافران چون مسلمانان از آن خبر داشتند و هرگاه اسود پسر مطلب و هم‌نشينانش ياران پيامبر را مىديدند با چشم و ابرو به آنان اشاره مىكردند و [ طعنه زنان ] مىگفتند : شاهان سرزمين آمدند تا بر شاهان ايران و روم پيروز شوند . سپس سوت مىكشيدند و كف مىزدند . « 3 »

--> ( 1 ) - ترمذى . ( 2 ) - بخارى ( 3 ) - فقه السيره / ص 84 .