صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

141

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) نقض قرارداد سه سال تمام سپرى شد و مسلمانان هنوز در شعب ابى طالب به سختى زندگى مىكردند . در ماه محرم « 1 » سال دهم بعثت ، آن نوشته باطل شد و قرارداد به هم خورد . برخى از قريش به آن قرارداد و ميثاق خشنود و برخى ديگر ناخشنود بودند . آنان كه روى خوشى نداشتند ؛ در جهت نقض و ابطال آن مىكوشيدند . هشام پسر عمرو از طايفهء بنى عامر پسر لوى - كه در آن دوران تلخ و رقّت‌بار در شعب ابى طالب مخفيانه در شب ، خوراكى را به بنى هاشم مىرساند - ، نزد زهير پسر ابى اميهء مخزومى - كه مادرش عاتكه ، دختر عبد المطلب بود - رفت و گفت : اى زهير ! سزاوار است تو غذا بخورى و آب بنوشى و دايىهايت چنان كه مىدانى از زندگى محروم باشند ؟ ! گفت : واى بر تو ! من به تنهايى چه كارى از دستم ساخته است ؟ ! سوگند به خدا ! اگر كسى همراهم باشد در ابطال و نقض آن قرارداد اقدام مىكنم . ( 2 ) هشام گفت : من كسى را مىشناسم [ كه تو را همراهى كند . ] زهير گفت : كيست ؟ گفت : خودم زهير گفت : نفر سوم را نيز پيدا كنيم . هشام ، نزد مطعم پسر عدى رفت و خويشاوندى بنى هاشم و بنى مطلب عبد مناف را يادآور شد و او را به خاطر هم پيمان بودنش با قريش در آن كار ستمگرانه ، ملامت كرد . معطم گفت : واى بر تو ! من تك و تنها چه كار كنم ؟ ! هشام گفت : دومى هم دارى . مطعم گفت : كيست ؟

--> ( 1 ) - دليل اين كه نقض قرارداد در اين ماه بود ، آن است كه : ابو طالب شش ماه پس از نقض پيمان‌نامه فوت كرده و سخن درست آن است كه : او در ماه رجب از دنيا رفته است : كسانى كه مىگويند : مرگش در رمضان بوده ، چنان مىپندارند كه مرگش هشت ماه و چند روز پس از نقض قرارداد ، اتفاق افتاده است .