صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

140

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

عليه و سلّم - او را نفرين كرد و دستش فلج گشت . « 1 » قرارداد تنظيم گشت و آن را در داخل كعبه آويختند . سپس عموم بنى هاشم و بنى مطلب - جز ابو لهب - در شب اول ماه محرم سال هفتم بعثت به شعب ابو طالب تبعيد شدند . ( 1 ) سه سال در شعب ابو طالب ( دره‌اى در ميان كوه‌هاى اطراف مكه ) حلقهء محاصرهء تحريم تنگ‌تر و هزينهء زندگى روزمره از آنان قطع گرديد و هر گونه مواد خوراكى كه وارد شهر مكه مىشد ؛ مشركان ، آن را مىخريدند و بنى هاشم و بنى مطلب در سختى به سر مىبردند و به ناچار از برگ و پوست درختان و ريشهء گياهان مىخوردند . از گرسنگى فرياد و نالهء زنان و كودكان از دور شنيده مىشد . فقط مخفيانه مواد خوراكى به آنان مىرسيد و در ماه‌هاى حرام [ مىتوانستند ] براى خريد وسايل زندگى از شعب خارج شوند و از كاروانى كه هنوز به مكه نرسيده خريد كنند ؛ اما مردم در مكه قيمت اجناس را آن قدر بالا مىبردند كه مسلمانان ياراى خريدن را - به حد كافى - نداشته باشند . ( 2 ) حكيم پسر حزام گاهى اوقات ، مقدارى گندم براى عمّه‌اش ، خديجه - رضى اللّه عنها - حمل مىكرد . يك بار ابو جهل به او پرخاش نمود و خواست جلوش را بگيرد ؛ اما ابو البخترى ميانجيگرى كرد و وسيلهء ارسال گندم را براى خديجه فراهم آورد . ابو طالب از [ اين كه مبادا گزندى ] به جان پيامبر برسد ، مىهراسيد و شبها او را در رختخواب خود مىخوابانيد كه قصد بدى به جانش نشود . گاهى هنگام استراحت و خواب ، به يكى از پسران ، برادران و يا عموزادگانش دستور مىداد كه در رختخواب پيامبر دراز بكشد و پيامبر در جاى ديگر بيارامد . پيامبر و مسلمانان در ايام عيد و ساير مناسبات ، از شعب خارج مىشدند و مردم را به دين اسلام فرا مىخواندند . گفتيم ، كه ابو لهب ، در اين رابطه چه كارهايى از خود نشان مىداد .

--> ( 1 ) - زاد المعاد .