حسن بن حسين شيعى سبزوارى
75
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
مرا به من بخش . ندا آيد كه بخشيدم و بر همه رحمت كردم . فصل سيّم در تزويج حضرت فاطمه - عليها السّلام . آوردهاند كه پيش از آنكه امير المؤمنين - عليه السّلام - خواهندگى « 1 » فاطمه - عليهما السّلام - كرد ، ابو بكر پيش حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمد و خواهندگى كرد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه كار فاطمه به دست من نيست . خداى دهد وى را بدان كس كه خواهد . عمر طمع كرد [ 32 - رو ] بيامد و خواهندگى كرد . رسول وى را همان گفت كه با ابو بكر گفته بود . عبد الرحمن عوف گفت ، بروم و خواهندگى كنم و دانم كه رسول اجابت خواهد كرد . زيرا كه مرا مال است و او به مال مايل شود . بيامد و خواهندگى كرد . آن حضرت جواب نداد . او پنداشت كه رسول از براى آن جواب نداد تا او مهر تعيين كند . گفت : يا رسول اللّه ؛ از مهر چندين زر و سيم و شتر و گاو و گوسفند بدهم . حضرت رسول در خشم شد و كفى سنگريزه برگرفت و در كنار عبد الرحمن ريخت و فرمود : اين را بردار تا مالت زياده شود . آن سنگريزه در دست رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تسبيح كرد و چون به دامن عبد الرحمن رسيد درّ و مرجان شد . « 2 » پس آن حضرت فرمود كه اى عبد الرحمن ؛ چند بار گفتم كه فاطمه تعلّق به من ندارد . و اللّه كه اگر كسى از شما ديگر در اين معنى سخن گويد ، شكايت او با خدا كنم . بعد از آن حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه فرشتهاى به من آمد كه پيش از آن نيامده بود و مرا خطاب كرد كه پيش از وى كسى نكرده بود و گفت : السّلام عليك يا اوّل و يا آخر و يا حاشر ؛ گفتم : اين چه خطاب است ؟ گفت : تو اوّلى به آن معنى كه اوّل كسى كه سر از خاك بردارد روز قيامت ، تو باشى و آخرى به آن معنى كه ختم پيغمبرانى و حاشرى [ 32 - پ ] به آن معنى كه حشر قيامت به تو
--> ( 1 ) . خواستگارى . ( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 345 به نقل از صحاح اهل سنت .