حسن بن حسين شيعى سبزوارى

76

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

[ و امّت تو ] « 1 » برخيزد . گفتم : چه نام دارى ؟ گفت : محمود . گفتم : به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : لتزويج النور بالنور ، آمده‌ام تا نور را به نور دهم . گفتم : كه را به كه ؟ گفت : فاطمه را به على و اين عقد ، حق تعالى در آسمان بست و چون برخاست در ميان دو كتف او ديدم نوشته كه « لا إله الا اللّه ، محمّد رسول اللّه ايّدته بعلى و نصرته . » گفتم : اى محمود ؛ چند گاه است كه اين در ميان دو كتف تو نوشته است ؟ گفت : پيش از آنكه حق تعالى آدم را آفريده است به بيست و چهار هزار سال . آنگه پس از وى جبرئيل آمد با بشارتى هر چه تمام‌تر و گفت : يا رسول اللّه ؛ خداى تعالى خازنان بهشت را فرمود تا بهشت را بياراستند و درخت طوبى را فرمان داد حلىّ و حلل بار آورد و حور العين را فرمود تا يس و طه و طواسين و حواميم بخواندند و بادها را فرمود تا انواع طيب و عطر برداشتند و در بهشت متفرّق ساختند و بفرمود تا فرشتگان در آسمان چهارم جمع شدند به نزديك بيت المعمور و منبر كرامت نهادند و فرشته‌اى هست نام وى را حيل كه ازو فصيح‌تر و بليغ‌تر كسى نيست تا بر آن منبر خطبه كرد . چون خطبه وى تمام شد ، پادشاه عالم فرمود كه گواه باشيد اى فرشتگان كه من دختر رسول « 2 » خود فاطمه را به بندهء خود على دادم و درخت طوبى را فرمان داد تا حلىّ و حلل نثار [ 33 - رو ] كرد و حور العين آن نثارها برمىچينند و به هديه به يكديگر مىدهند و به او فخر مىكنند كه اين نثار تزويج فاطمه است . آنگه ابرى را فرمان دادم تا طومارها نثار كرد مهر به مشك . فرشتگان گفتند : بار خدايا ؛ اين چيست ؟ گفت : اين وديعتهاى شيعهء على و فاطمه است به نزديك شما . چون روز قيامت باشد بر صراط بايستيد ، هر كه بر شما بگذرد كه مثقال حبّه از محبّت على در دل وى باشد و محبّت فاطمه و فرزندانش ، اين جواز به دو دهيد به بهشت و بيزارى از دوزخ . عنوانش اين باشد كه : « براة من العلىّ الجبّار لشيعة علىّ و فاطمة من النّار . » آنگه جبرئيل گفت : حق تعالى مرا فرموده است تا تو را بگويم كه فاطمه را به على دهى و ايشان را بشارت دهى به دو پسر زكى فاضل در دنيا و آخرت . رسول

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . م : كه من پرستار .