حسن بن حسين شيعى سبزوارى
27
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
وقتى كه هيچ مسبّحى و مهلّلى نبود . حق تعالى چون آدم را بيافريد ، نور ما را در صلب آدم نهاد . آدم در بهشت بود و ما در صلب وى بوديم و نوح در كشتى نشسته بود و ما در صلب وى بوديم و ابراهيم را در آتش انداختند و ما در صلب وى بوديم . حق تعالى ما را از صلبهاى پاك به رحمهاى پاك نقل مىكرد تا كه به صلب عبد المطّلب رسانيد ، آن نور را به دونيم كرد : نور مرا در صلب عبد اللّه نهاد و نور على را در صلب ابو طالب . مرا نبوّت داد و على را امامت . دوم نام از نامهاى خود از براى ما اشتقاق كرد . خداوند عرش ، محمود است و من محمّدم و او علىّ الاعلى است و اين على است . » روايت كردهاند كه چون رسول - صلّى اللّه عليه و آله - على را به امامت نصب كرد ، عبّاس كه عمّ رسول بود ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ؛ نه من و تو ثمرهء يك شجريم ؟ نه من و تو از يك اصل و گوهريم ؟ گفت : آرى ، چنين است . گفت : پس چند على را بر پيران بنى هاشم تفضيل مىنهى ؟ مگر از براى آنست كه دختر خود را « زهرا » نام كردهاى و جفت وى گردانيدهاى ؟ رسول - عليه السّلام - گفت كه : « اى عم ؛ انديشهء فاسد به خود راه دادهاى و جادّهء صواب را بگذاشته و قدم در طريق خطا نهادهاى . اى عم ؛ ندانى كه فضل به علم و ادب است و امامت و ولايت عطاى يزدان است نه اختيار خلقان . اى عم ؛ خداى تعالى نور ما را پيش از عالم و آدم آفريد به چهارده هزار سال و ما به تسبيح و تقديس حق مشغول بوديم در وقتى كه هيچ مسبّحى و مقدّسى نبود . چون ارادت حق تعالى به ايجاد عالم تعلّق گرفت نور مرا بشكافت و از وى عرش و كرسى بيافريد . به حقّ حق كه من از عرش و كرسى بهترم . و نور على را بشكافت و از وى لوح و قلم بيافريد . به حقّ حق كه على از لوح و قلم بهتر است . و نور فرزندم حسن [ را ] بشكافت و از وى آسمان و جملهء فرشتگان بيافريد . به حقّ حق كه حسن از هفت آسمان و جملهء فرشتگان بهتر است . و نور فرزندم حسين را بشكافت و از وى هشت بهشت و جملهء حوران بيافريد . پس به حقّ حق كه حسين از هشت بهشت و جملهء حوران بهتر است . پس ابر ظلمت را فرمان داد تا بر هفت آسمان سايه افكند و تاريك گرداند . فرشتگان آواز تسبيح و