أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

60

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) افكندند ، نجاشى گفت اگر چه شما قبول نداشته باشيد ، آنگاه خطاب به جعفر و مسلمانان ديگر گفت برويد همهء شما در امان هستيد و سه مرتبه گفت هر كس به شما دشنام دهد غير عادى است . و بعد ادامه داد كه دوست نميدارم در قبال آزار شما كوههاى طلا به من بدهند و سوگند به خدا ، خداوند هنگامى كه پادشاهى مرا به من برگرداند از كسى رشوه نگرفت و از مردم اطاعت نكرد كه اكنون من رشوه بگيرم يا از مردم اطاعت كنم ، هداياى اين دو نفر را بخودشان برگردانيد من نيازى به آن ندارم و خطاب به عمرو عاص و عبد الله بن ابى ربيعه گفت از سرزمين من بيرون شويد و آنها شرمسار و در حالى كه هداياى آنها را پس داده بودند بازگشتند و ما در بهترين جا و كنار بهترين همسايه اقامت نموديم . مدتى گذشت و مردى از حبشه بر نجاشى خروج كرد و مدعى او در پادشاهى شد و ما بشدت متاثر و اندوهگين بوديم و مىترسيديم كه مبادا او بر نجاشى پيروز شود و حق ما را آنچنان كه او مىشناخت نشناسد ، اين بود كه براى نجاشى دعا مىكرديم ، نجاشى براى مقابله با دشمن به راه افتاد ما اصحاب رسول خدا به يكديگر گفتيم آيا كسى حاضر است كه در اين جنگ حاضر شود و ببيند چه اتفاقى مىافتد ، زبير كه از همه جوان‌تر بود گفت من حاضرم ، مشكى را باد كردند و زبير آن را روى سينهء خود بست و به آن وسيله در نيل به شنا پرداخت و خود را بميدان جنگ رسانيد و خداوند متعال آن را كه خروج كرده بود شكست داد و كشت و نجاشى را بر او پيروز گردانيد ، زبير آمد و در حالى كه با جامه‌هاى خود اشاره مىكرد فرياد برداشت مژده بدهيد كه خداوند متعال نجاشى را پيروز گردانيد و سوگند به خدا كه ما آنچنان شادمان شديم كه سابقه نداشت و در سرزمين نجاشى مانديم ، گروهى از ما روانهء مكه شدند و گروه ديگر ماندند . زهرى مىگويد من اين داستان را براى عروة بن زبير از قول ام سلمه نقل كردم ، عروة گفت آيا ميدانى كه مقصود نجاشى از آن جمله چيست كه خداوند از من رشوه نگرفت و دربارهء من از مردم اطاعت نكرد ؟ گفتم نه ، عروة گفت عايشه برايم نقل كرد كه پدر نجاشى هم پادشاه حبشه بود و او برادرى داشت كه داراى دوازده پسر بود ، مردم حبشه گفتند اگر پدر نجاشى را از ميان برداريم و برادرش را