أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

58

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) هم در نيامده‌اند ، بلكه آئينى تازه و نو آورده‌اند كه ما آن را نمىشناسيم و اكنون هم بديار شما پناهنده شده‌اند ، عشاير و خويشان و پدر و مادرشان و عموهايشان ما را فرستاده‌اند تا اين ها را برگردانيم و البته كسانى كه ما را فرستاده‌اند برگزيدگان عرب هستند . حضار گفتند اين ها راست مىگويند اگر آنها را برگردانى كار پسنديده‌اى است ، مخصوصا كه آيين و دين ترا هم نپذيرفته‌اند كه بخواهى به آن بهانه ايشان را نگهدارى كنى . نجاشى خشمگين شد و گفت سوگند به خدا حتما پيش از آنكه آنها را نبينم و با ايشان گفتگو ننمايم تسليمشان نخواهم كرد بهر حال گروهى هستند كه به كشورم پناه آوردند و همسايگى مرا بر همسايه بودن با ديگران ترجيح داده‌اند ، با آنها گفتگو مىكنم اگر همچنان بودند كه ايشان مىگويند بازشان مىگردانم و اگر چنان نباشد آنها را نگهدارى مىكنم و اجازه نمىدهم كه كسى مزاحم آنها باشد . نجاشى كسى پى مسلمانان فرستاد و آنان را احضار نمود و براى عمرو عاص و عبد الله بن ابى ربيعه شنيدن گفتار مسلمانان بسيار دشوار و خشم‌انگيز بود ، چون فرستادهء نجاشى پيش مسلمانان آمد ، گفت چه مىگوئيد گفتند مىآئيم و آنچه از دين و آيين خود ميدانيم و مىشناسيم برايش مىگوئيم ، و چون نزد نجاشى آمدند تنها كسى كه سخن مىگفت جعفر بن ابى طالب بود . نجاشى به جعفر گفت اين آئينى كه شما بر آن هستيد چيست ؟ و چطور شما از دين قوم خود كناره گرفتيد و نه يهودى شديد و نه نصرانى ؟ جعفر گفت اى امير ، ما گروهى بوديم مشرك كه بتان را مىپرستيديم گوشت مردار ميخورديم نسبت به همسايگان بدرفتار بوديم كارهاى حرام را حلال مىدانستيم ، حتى خون يك ديگر را مىريختيم و در واقع حلال و حرام نمىشناختيم ، خداوند متعال پيامبرى از خود ما براى ما مبعوث فرمود كه وفا و صدق و امانت او را مىشناسيم ، او ما را فرا خواند تا خدا را بپرستيم ، خداى يكتائى كه بى شريك است و صله رحم نمائيم و همسايگى را رعايت كنيم و براى خدا نماز بگزاريم و روزه بگيريم