أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

55

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) كجا از كشور من كه ميخواهيد فرود آييد ، ابن مسعود برگشت و توانست در جنگ بدر حضور داشته باشد . ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از قاسم روايت مىكند كه عبد الله بن مسعود همراه گروهى از ياران پيامبر از طريق دريا به حبشه رفت ، در حبشه بازارى بود كه عبد الله به تنهائى پول خود را بر ميداشت و براى خريد و فروش آنجا ميرفت ، صاحب خانه‌اش به او گفت مىبينم كه تنها به بازار ميروى و من ترا از مرد شريرى كه در بازار است بر حذر ميدارم او معمولا اشخاص غريب را مىزند و گاه مىكشد و هر چه همراه داشته باشد مىگيرد ، و نشانىهاى او را براى ابن مسعود گفت . مىگويد چون به بازار آمدم او را از روى نشانيها شناختم و خود را از او پوشيده ميداشتم و داخل جمعيت مىرفتم او به هر راهى كه ميرفت من از راه ديگر ميرفتم ، تا آنچه داشتم به دو دينار فروختم در اين هنگام غافل شدم و ناگاه او را بر سر خود ديدم دستم را گرفت و پرسيد چقدر همراهت دارى ؟ گفتم دو دينار و آن را به تو مىدهم و از راه من دور شو و مرا رها كن ، گفت بيشتر از اين بايد بدهى گفتم چيزى بيشتر نفروخته‌ام ، گفت بهر حال بيشتر بده ، در همين حال دو مرد كه بر بالاى بلندى ايستاده بودند او را ديدند و بسويش خيز برداشتند ، او چون آن دو را ديد مرا رها كرد و گريخت من صدايش زدم و گفتم بيا اين دو دينار را بگير ، گفت نيازى ندارم و آن دو مرد همچنان او را تعقيب مىكردند و من هم پيش ياران خود برگشتم . ابو برده از پدرش روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) بما دستور فرمود تا همراه جعفر بن ابى طالب به حبشه برويم ، و چون به آنجا رسيديم نجاشى كسى سوى ما فرستاد و احضارمان كرد ، جعفر بما گفت كسى از شما صحبتى نكند سخنگوى شما من خواهم بود و پيش نجاشى رسيديم و او در مجلس نشسته بود ، گروهى از كشيشان و راهبان بما گفتند براى ملك سجده كنيد ، جعفر گفت ما براى كسى غير از خدا سجده نمىكنيم . نجاشى گفت چه چيز مانع آن شد كه براى من سجده كنيد ؟ جعفر گفت ، گفتم كه ما فقط براى خدا سجده مىكنيم ، نجاشى