أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
52
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) كيفيت درود و سلام ما پيامبرمان چنين آموخته است و ما به تو همچنان درود فرستاديم كه ميان خود مىفرستيم امّا در مورد عيسى بن مريم عليه السلام ، اعتقاد ما اين است كه او بندهء خدا و فرستادهء او و كلمهء الهى است كه همراه با روح خداوند بسوى مريم القاء شده است و عيسى ( ع ) فرزند مريم دوشيزهء پاك است . در اين هنگام نجاشى دست به زمين برد و تكهء كوچك چوبى برداشت و گفت به خدا سوگند عيسى بن مريم هم باندازهء اين چوب بر آنچه ايشان مىگويند چيزى نيفزوده است . بزرگان حبشه گفتند اگر مردم اين حرف ترا بشنوند ترا از پادشاهى خلع خواهند كرد ، نجاشى گفت من دربارهء عيسى ( ع ) هرگز عقيدهء ديگرى ندارم ، خداوند متعال هنگامى كه اراده فرمود پادشاهى مرا به من بر گرداند از مردم اطاعت نكرده است كه من دربارهء دين الهى از مردم تقليد و پيروى كنم ، به خدا پناه مىبرم . منظور از قسمت اخير گفتار نجاشى اين است كه پدرش در طفوليت او مرده بوده است و به برادر خود وصيت كرده بود كه تا بلوغ نجاشى عهدهدار پادشاهى باشد و سپس حكومت را به او واگذارد ولى اين برادر در پادشاهى طمع كرد و نجاشى را بعنوان برده به بازرگانى فروخت و به او گفت فعلا او را همين جا بگذار هر گاه خواستى از اين كشور به روى از من اجازه بگير و مرا آگاه كن تا او را به تو بسپارم ، پس از مدتى بازرگان خبر داد كه ميخواهد از حبشه بيرون برود ، عموى نجاشى او را روانه كرد امّا همانطور كه در بندر و كنار كشتى بودند و نجاشى نميدانست كه نسبت به او چه تصميمى دارند عمويش كه او را فروخته بود در گذشت ، حبشيان با تاج بسراغ نجاشى آمدند و او را پادشاه نمودند ، و به همين مناسبت است كه نجاشى مىگفت خداوند متعال در آن هنگام كه پادشاهى مرا به من رد فرمود از مردم اطاعت نكرد . و هم آوردهاند كه بازرگان چون متوجه شد گفت من اين شخص را بعنوان برده خريدهام لا اقل پول آن را پس بدهيد و نجاشى اين مطلب را تصديق كرد و پول بازرگان را پس دادند . بهر حال مىگويند پس از صحبت نجاشى با جعفر