أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
47
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) نبوت برسد ، پيامبر ( ص ) كه گفتار آن دو را مىشنيد نزدشان آمد و فرمود اى ابو سفيان تو براى رضاى خدا و رسول خدا بخشم نيامدى بلكه تعصب قومى ترا به اين كار واداشت اما تو اى ابا الحكم بسيار كم خواهى خنديد و بسيار خواهى گريست ، ابو جهل گفت اى برادرزاده چه خبر بدى دربارهء نبوت خود به من ميدهى . هجرت نخست و دوم مسلمانان به حبشه 11 و آيات و معجزاتى كه صورت گرفت و تصديق نجاشى و كشيشان پيامبر ( ص ) را . ابو الحسين قطّان در بغداد از قول موسى بن عقبه در كتاب مغازى چنين برايم روايت مىكرد كه سرانجام قريش در سر خود چيزها پروراندند و مكر آنها شديد شد و چون ديدند شمار مسلمانان افزون مىشود همّت به كشتن پيامبر و يا بيرون كردن او گماشتند ، به خويشان پيامبر پيشنهاد كردند كه ديهء آن حضرت را بپردازند و او را بكشند ، خويشان پيامبر اين پيشنهاد را بشدّت رد كردند و خداوند پيامبر را در پناه آنها محفوظ نگهداشت ، كافران بر فرزندان و برادران و خويشان خود و مردى كه از پيامبر پيروى كرده بودند سخت گرفتند و فتنه و گرفتارى سخت شد ، برخى از مسلمانان محفوظ ماندند و برخى ديگر گرفتار آنها مىشدند چون اين سختگيرىها نسبت به مسلمانان انجام مىشد ، پيامبر هنگامى كه خود و گروهى از بنى عبد المطلب به شعب ابى طالب پناه بردند به ايشان امر فرمود كه به حبشه مهاجرت نمايند . در حبشه پادشاهى بود بنام نجاشى كه در سرزمين او به كسى ستم نمىشد و او را بسيار مىستودند ، عموم مسلمانان به حبشه هجرت كردند زيرا مغلوب بودند و مىترسيدند و پيامبر ( ص ) هم در شعب ابى طالب اقامت فرمود و بيرون نمىآمد اين هجرت پيش از هجرت جعفر طيار و يارانش به حبشه بود و مسلمانان در واقع دو مرتبه به حبشه هجرت كردهاند ، گروه اول بيش از خروج جعفر و همراهان او پس از نزول سورهء و النجم به مكه برگشتند و داستان چنين بود كه مشركان مكه مىگفتند اگر محمد ( ص ) خدايان ما را هم به نيكى ياد كند او و پيروانش را ميان خود مىپذيريم ، و او خداى مسيحيان و يهوديان را با وجود