أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
46
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) فرمود و آنها را شكنجه مىدادند ، فرمود اى خاندان عمار و ياسر مژده باد بر شما كه وعده گاه شما بهشت است . در بغداد از مجاهد برايم روايت كردند كه مىگفت نخستين شهيد اسلام سميّه مادر عمّار بود كه ابو جهل نيزهيى ( خنجرى ) بر قلبش زد . از عروة بن زبير روايت است كه ابو بكر هفت نفر از بندگانى را كه در راه خدا و دين شكنجه مىشدند آزاد ساخت كه از جمله زنى بود بنام زبيره ، اين زن سخت شكنجه مىشد و از همه چيز بجز اسلام سرباز مىزد ، اتفاقا كور هم شده بود . كافران مىگفتند لات و عزّى چشم او را كور ساختند و او مىگفت سوگند به خدا كه چنين نيست ، و خداوند متعال سلامت چشم او را باز گردانيد . از جناب روايت است كه گفت بحضور پيامبر رسيدم در حالى كه در سايهء كعبه روى برد خود دراز كشيده بود و ما از كافران سخت در عذاب و شكنجه بوديم گفتم اى رسول خدا آيا از خدا يارى و نصرت ما را نميخواهى ؟ حضرت نشست و با چهرهاى برافروخته فرمود ، در دورههاى پيش برخى از مؤمنان را با شانههاى آهنى چنان شكنجه مىدادند كه تمام گوشت و عصب آنها از استخوانهايشان فرو ميريخت و در عين حال از دين خود بر نمىگشتند و گاه ارّه بر سر كسى مينهادند و او را دو تكه مىكردند و با وجود اين از آيين خود دست بر نمىداشت ، و مطمئن باشيد كه خداوند متعال اسلام را كامل خواهد كرد و چنان خواهد شد كه سوارهاى از صنعاء به حضرموت خواهد رفت در حالى كه فقط از خداى خود خواهد ترسيد در برخى از اسناد اين حديث چنين آمده است كه مىتواند گرگ را به گلهء خود بگمارد . اين حديث را بخارى و مسلم هر دو آوردهاند . از ابو اسحاق روايت است كه پيامبر ( ص ) بر ابو جهل و ابو سفيان گذشت ، ابو جهل خطاب به ابو سفيان گفت اى بنى عبد شمس اين شخص پيامبر شماست ، ابو سفيان گفت تعجب مىكنى كه از ما پيامبرى برخيزد و حال آنكه ميان گروههايى كه از ما كمتر و خوارتر بودهاند پيامبرى مبعوث شده است ، ابو جهل گفت تعجب من از اين است كه با وجود اين همه سالخورده و پيرمرد نوجوانى به