أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
45
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) مرتبه نفرين مىنمود ، در آن روز پيامبر سه مرتبه بر قريش نفرين كرد و چون آن گروه صداى نفرين پيامبر را شنيدند خندهشان از ميان رفت و سخت ترسيدند ، سپس پيامبر فرمود خدايا سزاى ابو جهل و عتبه و شيبه و وليد بن عتبه و اميّه بن خلف و عقبه بن ابى معيط را بده و نفر هفتمى را هم نفرين فرمود كه من نامش را فراموش كردهام ، و سوگند به آن كس كه محمد ( ص ) را به حق برانگيخته است همهء كسانى را كه نام برد ميان كشتهشدگان بدر ديدم و همه را در گودال بدر فرو ريختند ، اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است . از خباب روايت است كه مىگفت من مردى آهنگر بودم و از عاص بن وايل طلبى داشتم ، نزدش رفتم و طلب خود را مطالبه كردم گفت سوگند به خدا آن را پرداخت نمىكنم مگر اينكه به محمد ( ص ) كافر شوى ، گفتم هرگز به محمد ( ص ) كافر نمىشوم تا تو بميرى و دوباره زنده شوى ، گفت بسيار خوب اگر من زنده شدم و در آن جهان مال و فرزندى داشتم وام ترا پرداخت خواهم نمود و اين آيه نازل شد . أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً « آيا آن را كه به آيات ما كافر شد ديدى كه گفت هر آينه در آينده داده شوم مال و فرزندان » آيهء 80 سورهء 19 . اين حديث را هم بخارى و مسلم در صحيح خود آوردهاند . از عبد الله ( ابن عباس ) روايت است كه مىگفت نخستين كسانى كه اسلام خود را آشكار ساختند هفت نفر بودند ، پيامبر و ابو بكر و عمّار و مادرش سميه و صهيب و بلال و مقداد ، اما پيامبر بخواست خداوند متعال در پناه عموى گراميش بود ابو بكر هم بخواست خدا در پناه قومش بود و ديگران را مشركان مىگرفتند و بر تن آنها زره سنگين مىپوشاندند و در آفتاب نگاه مىداشتند ، همهء آنها خواه ناخواه تسليم ارادهء كفار مىشدند و به ظاهر آنچه مىخواستند مىگفتند بجز بلال كه در راه خدا نفس خود را خوار ساخت و كافران او را بدست كودكان سپردند و آنها او را در درّههاى مكه مىگرداندند و او همى مىگفت ، يكى ، و يكى . از خالد روايت است كه پيامبر ( ص ) از كنار عمّار و خانوادهاش عبور