أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
22
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) جن ، من همراه پيامبر رفتم چون به حجون رسيد ، پيامبر گرد من خطى كشيد و بسوى ايشان پيش رفت ، گروه جنيان گرد آن حضرت جمع شدند ، يكى از بزرگان آنها كه نامش وردان بود گفت اى پيامبر من اينها را از گرد تو پراكنده مىكنم آن حضرت فرمود هيچ كس مرا غير از خدا در پناه خود نميگيرد . محمد بن منكدر از جابر بن عبد الله روايت مىكند كه مىگفت چون پيامبر سورهء الرحمن را براى مردم خواندند ، مردم سكوت كرده بودند و چيزى نمىگفتند ، پيامبر فرمود جنيان از شما بهتر جواب مىدادند زيرا هر گاه براى آنها ميخواندم فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ « پس بكداميك از نعمتهاى پروردگارتان تكذيب مىكنيد » « آيه 12 سوره 55 » در پاسخ مىگفتند به هيچ يك از نعمتهاى پروردگارمان تكذيب نمىكنيم . نظير اين روايت با اندكى اختلاف از طرق ديگر هم از جابر بن عبد الله نقل شده است . ابو المليح هذلى مىگويد به عبيده پسر عبد الله بن مسعود نامه نوشتم و پرسيدم پيامبر در كدام محل براى جنيان قرآن خواند ؟ در پاسخ نوشت كنار درّهاى كه نامش حجون است . سعيد بن عمرو مىگويد ابو هريره همراه پيامبر بود و لوازم وضو و طهارت آن حضرت را همراه داشت ، روزى كه پيامبر نياز به قضاى حاجت داشت به او دستور داد كه براى استنجا سنگ بياورد و از آوردن استخوان يا پشكلهاى خشك خوددارى كند ابو هريره مىگويد دامن خود را پر سنگ كردم و آوردم ، بعد از پيامبر پرسيدم چرا از استخوان و سرگين خشك حيوانات منع فرموديد ؟ گفت هنگامى كه جن نصيبين آمدند و از من زاد و توشه خواستند دعا كردم كه بر هر استخوان و سرگينى كه مىگذرند براى آنها تبديل به خوراك شود . اين حديث را بخارى هم آورده است . [ 1 ]
--> [ ( 1 ) ] - احاديث اين بخش را در سيره ابن هشام و سيره ابو الفداء نديدم ، قسمتهائى از آن بطور خلاصه در تفسير مجمع البيان زير آيات 28 تا 32 سورهء احقاف و آيهء اول سورهء جن صفحات 92 و 93 جلد نهم چاپ صيدا آمده است .