أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
21
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) افتادند و ايستاده شروع به قرآن خواندن كرد ، موجودات زياد سياه رنگى او را احاطه كردند بطورى كه ميان من و آن حضرت حائل شدند و من صداى پيامبر را نمىشنيدم و پس از مدتى همچون پارههاى ابر پراكنده شدند ولى يك گروه از ايشان باقى ماندند . چون سپيده دميد پيامبر از خواندن قرآن فارغ شد و به راه افتاد و پيش من آمد و فرمود اين گروهى كه باقى ماندند كجايند ؟ گفتم آنهايند ، پيامبر پاره استخوانى و سرگين شترى برداشت و به آنها بعنوان توشه و زاد داد و نهى فرمود كه هيچيك از مسلمانان با آن اشياء استنجاء نكند ، ظاهرا در روايت صحيح مسلم كه مىگويد هيچكس از مسلمانان همراه پيامبر ( ص ) نبودهاند مقصود اين است كه در حال خواندن قرآن براى گروه جن كسى همراه حضرت نبوده است و اين روايت با روايت صحيح مغايرت دارد مخصوصا كه در آنجا مىگويد مسلمانان نگران شدند كه مبادا پيامبر غافلگير شده باشد ، مگر اينكه بگوييم اين نگرانى را اشخاصى داشتهاند كه از خروج آن حضرت براى ملاقات با جنيان آگاه نبودهاند ، و خدا داناتر است . و همچنين از عبد الله بن مسعود روايت شده است كه مىگفت پيامبر به من امر فرمود كه در پى او بروم و فرمود امشب پانزده نفر از جن كه برادرزادهها و پسر عموهاى يك ديگرند نزدم ميآيند تا براى آنها قرآن بخوانم ، من هم همراه حضرت رفتم چون به جايگاه رسيديم پيامبر دائرهاى كشيد و فرمود در اينجا بنشين و بيرون ميا و من تمام شب را در همان خط بيدار نشستم ، هنگام سحر پيامبر آمد در حالى كه استخوان بزرگى و پشكل شتر و مقدارى خاكستر همراه او بود و فرمود پس از قضاى حاجت نبايد با اين اشياء استنجا كنى ، چون صبح شد گفتم بروم و جائى كه رسول خدا بود ببينم ، رفتم و اثر توقف شصت شتر را ديدم . ابو عثمان نهدى مىگويد ابن مسعود گروهى از هندوان را در راهى ديد ، پرسيد اين ها چيستند و كيستند ؟ گفتند قومى هستند معروف به زطّ ، ابن مسعود گفت اين ها شبيه جنيانى هستند كه در شب جن ديدهام و آنها در حال گريز بودند و هر يك از پى ديگرى روان بود . و هم از عبد الله بن مسعود روايت شده است كه گفت در شب ديدار با