أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

75

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) از همين عرباض روايت ديگرى نقل شده است كه گفت شنيدم پيامبر چنين مىفرمود ، من نزد خدا و در كتاب سرنوشت هنگامى كه آدم در گل نهفته بود خاتم پيامبران بودم و من نتيجهء دعاى پدرم ابراهيم هستم و همانم كه عيسى ( ع ) مژده داده است و مادرم چنان ديد كه پرتوى از او بيرون آمد كه كاخهاى شام از آن روشن گرديد . خالد بن معدان از گروهى از اصحاب رسول خدا ( ص ) روايت مىكند كه آنها به پيامبر گفتند دربارهء خود سخنى بگوى ، فرمود من نتيجهء دعاى پدرم ابراهيم هستم و همانم كه عيسى ( ع ) مژده داده است و مادرم هنگامى كه به من حامله شد در خواب ديد كه پرتوى از او خارج شد كه كاخهاى شهر بصرى در شام از آن روشن گرديد . روايتى ديگر از ابى امامه نقل شده است كه به پيامبر گفته شد آغاز كار تو چگونه بود ؟ فرمود من نتيجهء دعاى پدرم ابراهيم ( ع ) و بشارت عيسى ( ع ) هستم و مادرم نيز در خواب ديد پرتوى از او سرچشمه گرفت كه كاخهاى شام از آن روشن شد . از ميسرة فجير روايت شده است كه به پيامبر گفتم از چه زمانى پيامبر بودى ؟ گفت از آن زمان كه آدم ميان روح و جسد بود . 2 سخن درباره عبد المطلب : از زهرى روايت شده است كه نخستين مطلبى كه دربارهء عبد المطلّب جدّ پيامبر ( ص ) نقل مىكنند اين است كه قريش از ترس سپاه ابرهه و اصحاب فيل گريختند و از مكه فرار كردند عبد المطلب با آنكه نسبتا جوان بود گفت به خدا سوگند من از حرم خدا بيرون نمىروم و عزّت را در جاى ديگر جستجو نميكنم و در كنار كعبه نشست و گفت پروردگارا مردم از خانه و كاشانه خود دفاع مىكنند تو هم از سرزمين خود دفاع كن ، و شايد در همين باب مطالب ديگرى هم گفته باشد و بهر حال در مكه پا بر جا ماند تا خداوند فيل و اصحاب آن را هلاك ساخت و قريش به مكه باز گشتند و عبد المطلّب بواسطه پايدارى و شكيبائى و احترامى كه براى حرم مكه قائل شده بود در چشم ايشان بزرگ شد .