أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

12

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) ابان بن عثمان در گذشته اوائل قرن دوم هجرى ( احتمالا 105 ) و وهب بن منبّه يمنى كه اندكى بعد يعنى در 110 هجرى در گذشته است هر كدام كتابى جداگانه دربارهء شرح حال و سيرهء پيامبر نوشته‌اند [ 11 ] : ظاهرا بخشى از كتاب وهب در شهر هايدلبرگ آلمان موجود است ، گروه ديگرى از مورّخان و سيره نويسان در نيمهء اول قرن دوم هجرى ميزيسته‌اند و آثار مرتبى از خود باقى گذاشته‌اند مانند عاصم بن عمر بن قتادة ، در گذشته 120 ، شرحبيل بن سعد در گذشته 123 ، ابن شهاب زهرى در گذشته 124 و سر انجام ابن اسحاق را بايد نام برد كه حدود سال 152 هجرى در گذشته است و به تعبير استاد فقيد مصطفى السقاء ابن اسحق شيخ رجال سيره و تاريخ است ، قرار بر آن نيست كه در اين مقدمه استقصائى دربارهء كتب سيره بشود [ ( 12 ) ] ولى اشاره مىكنم كه محتويات اين كتب در آن حدّ است كه براحتى مىتوان به برخى از جزئيات زندگى پيامبر پى برد ، اين نويسندگان چنان حوصله‌اى بخرج داده‌اند كه بعنوان مثال مىتوان دانست پيامبر [ ( 13 ) ] در هفت ماهگى در حالى كه دست از ديوار مىگرفته گام بر ميداشته است و در پنج ماهگى ياراى ايستادن داشته است ، و يا چه ترانه‌اى مادر و خواهر رضاعى او براى راحت خفتن آن حضرت مىخوانده‌اند : « يا ربّ إذا اعطيته فأبقه » « پروردگارا حال كه او را اعطا كرده‌اى پايدارش بدار » و يا آنكه بعنوان مسابقه با چند نفر كشتى گرفته است [ ( 13 ) ] بنده نمىخواهم مدعى شوم كه اين مطالب همگى كاملا درست و صحيح است بلكه منظورم نشان دادن نمونه‌اى از همت مسلمانان در تنظيم زندگى پيامبر ( ص ) است ، علاوه بر اين كتابها گروهى ديگر از نويسندگان ، شمايل و چهرهء آن حضرت را بدقت با نوشته‌هاى خود ترسيم نموده‌اند و براى اطلاع مىگويم كه بزرگانى مانند ترمذى صاحب كتاب سنن كتابى هم دربارهء شمايل دارد كه چند شرح بر آن نوشته شده است : [ ( 14 ) ] در كتابهاى شمايل آن چنان بدقت موى و روى و اندام پيامبر ( ص )

--> [ ( 11 - ) ] براى اطلاع از سال وفات اين عده مراجعه شود به الاعلام زركلى [ ( 12 - ) ] مراجعه شود به مقدمهء جلد اول سيرهء ابن هشام چاپ مصر 1355 هجرى قمرى و مقدمهء مارسدون جونس بر جلد اول مغازى واقدى چاپ دانشگاه اكسفورد ، [ ( 13 - ) ] مراجعه شود به ج 1 ص 224 تاريخ الخميس ديار بكرى [ ( 14 - ) ] كشف الظنون ص 1059 جلد دوّم .