شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

66

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

الهوى ان هو الا وحى يوحى » . « 1 » اما اينها مسائلى نيست كه اصولا از نظر معاويه مطرح باشد . اين گفتار حق است يا باطل ، فرمودهء پيغمبر است يا ديگران ، براى او بىتفاوت است ! آنچه براى زادهء ابو سفيان مهم است ، همان است كه خود صريحا به عمر و عاص گفت : « افسدت على اهل الشام » ؛ يعنى مىخواهم بر مردم حكومت كنم و بر آنان مسلط باشم ، خواه از طريق حق باشد يا باطل و اگر روزى گفتار پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم بخواهد موقعيت حكومت وى را متزلزل سازد ، در آن روز با شدّت هر چه تمامتر با آن مبارزه خواهد كرد ! مورد ديگر كه باز معاويه با نقل احاديث و گفتار پيامبر اسلام به شدّت مخالفت كرد ، خطابى است كه او به عبد اللّه بن عمر دارد . علامه امينى از كتاب صفين نقل مىكند : « معاويه نامه‌اى نزد عبد اللّه بن عمر فرستاد و به وى گفت : اگر به من اطلاع برسد كه تو حديث نقل مىكنى گردنت را خواهم زد . » « 2 » آرى ، معاويه مىداند كه از يك طرف احاديث فراوانى از پيغمبر اسلام در فضايل على عليه السّلام صادر شده و از سوى ديگر رواياتى بسيار از آن بزرگوار در نكوهش از بنى اميه و مذمّت معاويه و پدرش و تقبيح كارهايى كه از او در زمان حكومت صادر مىشد ( به صورت اخبار از آينده ) وارد گرديده است و نبايد اجازه داد تا اين دو قسمت از روايات در دسترس اجتماع اسلامى قرار گيرد و تنها راه براى دست يافتن به اين مقصود اين است كه معاويه با شدّت هر چه بيشتر نقل احاديث از پيغمبر اسلام را مطلقا غدغن كند و براى آن مجازات معيّن سازد تا آنجا كه به فرزند عمر بگويد اگر حديث نقل كنى ، گردنت را خواهم زد ! معاويه سخنان پيغمبر را استهزا مىكند يكى ديگر از موارد روشن كه باز مىتوان ماهيت معتقدات معاويه را از نظر اسلام به خوبى به دست آورد ، گفتگويى است كه وى هنگام ورود به مدينه با ابو قتادهء انصارى دارد . زادهء هند در اين برخورد با صراحت گفتار پيغمبر اسلام را مسخره مىكند و آن را مورد استهزا قرار مىدهد . ابن عساكر نقل مىكند : « هنگامى كه معاويه وارد مدينه گرديد ( در شمار

--> ( 1 ) - سورهء نجم ( 53 ) آيات 3 و 4 . ( 2 ) - الغدير ، ج 10 ، ص 352 .