شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
65
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
عثمان را بهانه سازد و بدين وسيله مردم را عليه على بن ابى طالب عليه السّلام تحريك نمايد و بشوراند و از آنها مىخواهد در اين راه كوشش كنند و سرعت پيشه نمايند تا مبادا فرصت از دست برود . با توجه به اين مطالب آيا بازهم مىتوان در هدف اصلى معاويه كه چيزى جز نيرنگ بازى و فريبكارى براى رسيدن به قدرت نبود ، ترديد كرد ؟ آيا تنها همين نوشته كافى نيست كه اثبات كند وى به اصول و مقررات اسلامى تا آنجا بىاعتناست كه حاضر مىشود به زبير امير المؤمنين خطاب كند و به دروغ به او بنويسد كه من از مردم شام براى تو بيعت گرفتم تا بدين وسيله آن بيچاره را آلت اجراى مقاصد شوم خود سازد و براى ايجاد شورش در برابر على عليه السّلام از او استفاده نمايد ؟ معاويه مىگويد نقل گفتار پيغمبر غدغن از موارد بسيار زنده و روشن كه نشان مىدهد معاويه با معتقدات اسلامى نه تنها هيچ گونه رابطهاى نداشت ، بلكه اگر احساس مىنمود يكى از بزرگترين مقدسات مذهبى در راه رسيدن وى به هدفهاى شيطانى سدّى ايجاد مىكند به شدت با آن به مبارزه برمىخاست ، خطاب زننده و تندى است كه او با عمر و عاص دارد ، هنگامى كه عمرو گفتارى از پيغمبر اسلام نقل كرد كه در آن گفتار بطلان حكومت معاويه بر ملا گرديد . داستان اين گونه است : هنگامى كه عمار ياسر آن صحابى بزرگوار ، در جنگ صفين در راه حمايت از على عليه السّلام كشته گشت ، عمر و عاص حديث مشهورى - كه بسيارى از روات اهل سنت هم آن را نگاشتهاند - از پيغمبر نقل كرد كه به عمار فرموده بود : « تقتلك الفئة الباغية . » زادهء هند كه انتشار اين حديث از پيغمبر را ضربهاى كوبنده براى حكومت خويش تشخيص داد ، سخت برآشفت و به وى گفت : « تو پيرى هستى احمق و همواره حديث نقل مىكنى . . . مردم شام را عليه من فاسد كردى . آيا هر چه از پيغمبر خدا شنيدى بايد نقل كنى ؟ » « 1 » در اينجا معاويه با تعبيرهاى زشت و ناپسند با عمر و عاص سخن مىگويد ، زيرا وى به خود جرئت داد و حديثى را كه از پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دربارهء عمار شنيده بود ، نقل كرد . اين حديث از پيغمبر است و گويندهء آن كسى است كه خداوند دربارهء وى فرمود : « و ما ينطق عن
--> ( 1 ) - الغدير ، ج 10 ، ص 281 .