شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

64

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

كند ، زيرا اين دو نفر كه خود را در حكومت على عليه السّلام كامياب نمىبينند و مطمئنند كه امير المؤمنين آن كس نيست كه بشود در خلافت وى قدرت و ثروتى بىحساب اندوخته ساخت ، در صدد بر مىآيند در برابر آن حضرت به مخالفت برخيزند . پس چه بهتر كه معاويه هم - كه اكنون با آنها هدف مشترك دارد - از اين فرصت استفاده كند و نامه‌اى فريبكارانه به آنها بنويسد . متن نامه چنين است : « به بندهء خدا زبير امير المؤمنين ، از معاويه فرزند ابى سفيان سلام بر تو . بعد ، پس به درستى كه من از اهل شام براى تو بيعت گرفتم و آنها پذيرفتند و ( بر خلافت تو ) اجتماع كردند ؛ همان گونه كه شير دوشيده جمع مىشود . پس همت خود را بگمار براى ( تصرف كوفه و بصره . مبادا فرزند ابى طالب به سوى اين دو شهر بر شما پيشى گيرد ، زيرا ( اگر على اين دو را تصرف شود ) ديگر چيزى بعد از كوفه و بصره نيست . من بيعت كردم با طلحة بن عبد الله بعد از تو . پس خونخواهى عثمان را آشكار سازيد و مردم را به سوى آن بخوانيد و بايد شما ( در اين راه ) كوشش كنيد و با سرعت و شتاب عمل انجام دهيد . . . » « 1 » در اين نامه معاويه زبير را امير المؤمنين مىخواند ! و به او مىنويسد كه من از اهل شما براى تو بيعت گرفتم و همهء آنها بر خلافت تو اجتماع كرده‌اند ! با آن كه در هيچ يك از تواريخ جهان ننوشته‌اند كه در شام چنين حادثه‌اى واقع شده باشد و معاويه از مردم آنجا براى زبير بيعت گرفته باشد ، آيا ممكن است تصور شود كه معاويه به راستى خود با زبير به عنوان خلافت بيعت كرده بود ؟ آيا كسى هست كه نداند اين نامه تنها يك سرچشمه دارد و آن هم تحريك زبير و طلحه به ايجاد شورش در برابر على عليه السّلام و در نتيجه محفوظ ماندن وى در رأس قدرت شامات تا هنگامى كه زمينهء خلافت براى او آماده گردد ؟ ! معاويه نه به زبير و طلحه عقيده دارد و نه به اصل خلافت به معناى اسلامى آن . او مىخواهد از وجود اين دو ناراضى و جاه طلب در راه رسيدن به هدفهاى شيطانى خود بهره بردارد . شاهد اين مدعا متن نامهء اوست . در آنجا پس از آن كه داستان ساختگى بيعت گرفتن از مردم شام را براى زبير مىنگارد ، بلافاصله از اين مقدمه مىگذرد و عجولانه به ذى المقدمه مىرسد و او را راهنمايى مىكند كه بصره و كوفه را متصرف شود ! و خونخواهى

--> ( 1 ) - الغدير ، ج 10 ، ص 327 .