شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

63

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

به عمر و عاص گفت : با من بيعت كن . عمرو گفت : نه ، به خدا قسم من از دين خود به تو نمىدهم ، مگر هنگامى كه از دنياى تو نائل گردم . معاويه گفت : بخواه از من ( آنچه مىخواهى ) . عمر و عاص گفت : حكومت مصر آرزوى من است . معاويه هم پذيرفت و به عمر و عاص در اين باره نوشته‌اى داد » . « 1 » در اين داستان ، عمر و عاص صريحا به معاويه يادآور مىشود كه بيعت من با تو مساوى با تباه كردن دين من و از كف دادن آن است و من در آن صورت از دين خود مىگذرم كه از دنيا و حكومت تو نصيب و بهره‌اى بردارم . معاويه هم مىخواهد عمر و عاص با او بيعت كند و در اختيار وى قرار گيرد تا بتواند با استفاده از افكار شيطانى او هر چه بهتر و بيشتر بر گردهء اجتماع سوار گردد . از اين رو ، با او معامله مىكند و در برابر بيعتش حكومت مصر را به وى وامىگذارد ، تا هر دو از يكديگر بهره‌مند شوند . بيعت معاويه با زبير چهارمين مورد كه معاويه بازىگريهاى خود را براى رسيدن به حكومت و در هم كوبيدن خصم خود ( على عليه السّلام ) آشكار مىسازد ، نامه‌اى است كه وى پس از كشته شدن عثمان به زبير مىنويسد و در آن او را با لقب امير المؤمنين خطاب مىكند ! چرا ؟ زادهء هند مىداند كه على ابن ابى طالب ، مردى كه پس از قتل عثمان به حكومت رسيد ، فردى نيست كه با او همكارى كند و وى را در پست خود ابقاء نمايد . معاويه اطمينان دارد كه على عليه السّلام دست ستمگران و ناپاكان را از دامن اجتماع و حكومت اسلامى كوتاه خواهد ساخت و اجازه نخواهد داد انگلهايى مانند او بر همه چيز مردم مسلط گردند . بنابراين بايد چاره‌اى بينديشد تا بتواند ساليانى دراز همچنان در رأس قدرت شامات باقى بماند . اكنون مىبيند كه تنها راه دست يافتن به اين آرزو اين است كه عليه حكومت على عليه السّلام دست به خرابكاريهايى بزند و شورشهاى داخلى ايجاد نمايد تا از اين راه به آن بزرگوار فرصت ندهد برنامه‌هاى اسلامى و اصلاحى خويش را براى ريشه كن ساختن ماده‌هاى فساد كه در اجتماع به دست حكومتهاى گذشته به وجود آمده بودند ، اجرا سازد . به اين منظور معاويه بايد از زبير و طلحه استفاده

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 363 .