شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
60
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
اخلاقى و ايمانى معاويه و مخالفتهاى علنى وى با قوانين اسلام را نقل مىكند و سپس چنين اضافه مىنمايد : « سليمان بن وهب هنگامى كه از تصميم قطعى معتضد براى اعلان لعن بر معاويه اطلاع يافت يوسف بن يعقوب را كه قاضى القضات و از دانشمندان بود خواست و به وى گفت چارهاى بينديش تا معتضد از اين فكر منصرف شود . يوسف بن يعقوب نزد معتضد آمد و در اين باره با او صحبت كرد و به وى گفت : اى امير المؤمنين ! مىترسم كه اجتماع دچار اضطراب شود و در آن هنگام كه نامهء شما را نسبت به لعن بر معاويه بشنوند دست به حركت و شورش بزنند . معتضد گفت : اگر اجتماع مردم در برابر اين تصميم من حركت و جنبشى كنند و يا در اين باره سخنى از آنها شنيده شود ، من شمشير را در ميان آنان مىگذارم ( و آنها را به قتل مىرسانم . ) يوسف بن يعقوب گفت : اى امير المؤمنين ! با طالبين و سادات چه خواهى كرد ؟ اينها كه در هر گوشهء كشور عليه حكومت تو خروج مىكنند و مورد علاقهء بسيارى از مردم هستند ، زيرا آنان از خويشان و نزديكان پيغمبرند و داراى فضائلى مىباشند و انتشار اين نامه به منزلهء ستايش ( و تشويق ) آنهاست و اگر مردم نامهء شما را دربارهء معاويه بشنوند ، به سوى طالبين و سادات بيشتر رغبت مىكنند و زبان آنها بازتر و حجت آنها از اكنون محكمتر خواهد شد . در اينجا معتضد خوددارى كرد و پاسخى به يوسف بن يعقوب نداد ، ولى دربارهء آن نامه ( و انتشار آن ) هم ديگر چيزى نگفت و دستورى صادر ننمود « 1 » » . با در نظر گرفتن اين دو داستان كه از دو منبع بسيار معتبر تاريخى اهل سنت نقل شد ، به خوبى روشن مىشود كه فساد عقيدهء معاويه و انحراف وى از نظر معتقدات اسلامى و پايبند نبودن او به مكتب نبوت تا جايى مسلّم و قطعى بود كه مأمون و معتضد هر دو تصميم مىگيرند لعن بر معاويه را شايع سازند ، با آن كه از نظر سياسى اين دو نفر نه تنها از اين كار طرفى نمىبستند ، بلكه تا حدود زيادى براى حكومتشان مشكل و دردسر ايجاد مىنمود . تصور نشود كه بنى العباس با بنى اميه سابقهء عداوت قبيلهاى و خانوادگى داشتند و ممكن است اين تصميم به دنبال همان عداوت و دشمنى گرفته شده باشد ، نه اين تصور باطل است ، زيرا اين دشمنى و عداوت اگر چه قابل انكار نيست ، ولى بايد دانست كه اين تصميم از
--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 625 .