شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

50

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

و عدم وفاى آن مردم بر وى روشن و مسلم گرديد ، به صلح تن در داد » . « 1 » با اين حساب ، بايد گفت صلح حضرت مجتبى عليه السّلام در آن هنگام كه واقع گرديد يك ضرورت اجتناب‌ناپذير بود كه مصالح جهان اسلام و اجتماع الزاما آن را ايجاب مىنمود ؛ مانند صلح پيامبر اسلام با كفار قريش در حديبيه كه نردبان فتوحات و پيروزيهاى آيندهء مسلمانان بوده است . معاويه يا جرثومهء نيرنگ و فريب دومين عاملى كه در بررسى اسرار صلح حضرت حسن عليه السّلام بايد مورد توجه قرار گيرد ، بودن يك جرثومهء نيرنگ و فريب همانند معاويه در برابر آن امام است . مردى كه نيرنگ بازى و فريب كارى او تا آنجا بود كه توانست حكومت خويش را در حساس‌ترين لحظاتى كه در معرض سقوط حتمى قرار داشت با يك عمل ساده و كوچك نجات بخشد ؛ يعنى در جنگ صفين در آن هنگام كه تا پايان حكومت ننگين او چند روز بيشتر باقى نمانده بود ، با يك عمل شيطانى و بلند كردن قرآنها بر بالاى نيزه اختلاف عميقى در لشكر على عليه السّلام به وجود آورد و در نتيجه خود را از يك شكست سخت نظامى رهايى داد . معاويه فردى بود كه نه تنها افكار پليد و ضدّ اسلامى خود را كاملا در پشت پرده قرار مىداد بلكه تظاهر او به حمايت از اسلام و اجراى مقررات دين تا جايى بود كه بسيارى از مسلمانان ساده‌دل و سطحى را در جنگ با وى دچار ترديد مىنمود . نصر بن مزاحم كوفى دربارهء ربيع بن خيثم كه از زهاد ثمانيه است مىنويسد « 2 » : « جمعى از اصحاب عبد الله بن مسعود كه ربيع بن خيثم هم يكى از آنان بود نزد على بن ابى طالب عليه السّلام آمدند - تعداد آنان در آن روز چهار صد نفر بود - و به آن حضرت گفتند : يا امير المؤمنين ، ما در اين جنگ ( صفين ) دچار ترديد شديم با آن كه به فضل شما آشنايى داريم . نه ما و نه شما و نه مسلمانان از كسانى كه با دشمن ( كفار ) مبارزه و پيكار كنند بىنياز نيستيم . پس ما را به سوى يكى از اين سرحدّات و مرزها بفرست تا در آنجا باشيم و با كفار جنگ كنيم » .

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 9 . ( 2 ) - عباس قمى : سفينة البحار ، ج 2 ، باب ربع ، ص 336 .